۱- يارو به رفيقش ميگه: ميخوام دختر شاه رو بگيرم! رفيقش ميگه: چرت نگو مومن! مگه كشكيه؟! يارو ميگه: بابا من كه راضيم، ننم هم كه راضيه، فقط مونده شاه و دخترش!
4- يارو پرتقال خوني ميخوره، ايدز ميگيره!
6- يارو رفته بوده تماشاي مسابقه دو و ميداني، وسط مسابقه از بغليش ميپرسه: ببخشيد، اينا واسه چي دارن ميدون؟! يارو ميگه: براي اينكه به نفر اول جايزه ميدن. يارو يوخده فكر ميكنه، ميپرسه: پس بقيشون واسه چي دارن ميدون؟!
7- يارو ساعت سه نصفِ شب زنگ ميزنه صدا و سيما، ميگه: ببخشيد آقا به نظرِ شما الان آقاي خامنهاي خوابه؟ يارو ميگه: نميدونم ولي احتمالاً بايد خواب باشن. يارو ميگه: معذرت ميخوام؛ ولي آقاي رفسنجاني چي، ايشون هم خوابه؟ يارو ميگه: نميدونم ولي يحتمل ايشون هم خواب باشن. يارو ميگه: ببخشيد ولي آقاي خاتمي چي؟ يارو ميگه: احتمالاً ايشون هم ! 2;واب هستن، چطور؟ يارو ميگه: پس دمت گرم حالا كه همه اينا خوابن يه شو هندي بذار حال كنيم!
8- يارو ميميره، اون دنيا در حيني كه داشتن به حساب كتاباش رسيدگي ميكردن ميره پيش جبرئيل، ميگه: من از خدا يك سوال واجب دارم، ميشه برم بپرسم؟ جبرئيل ميگه: باشه، برو طبقة بالا در سمت راست، سوالت رو بپرس، زود برگرد. يارو ميره طبقة بالا، در رو باز ميكنه، ميبينه خدا پشت يك ميز نشسته داره با يكي از فرشتهها ب! 07; حساباي مردم ميرسه. خلاصه سلام ميكنه ميره جلو، ميگه: خداجان، الهي گربان او بزرگيت بشم من، الهي فدات بشم... چرا تو دنيا اين همه ترك آفريدي؟! بري تو آذربايجان همه تركند، بري تهران پر يارو، بري بلوچستان، بري شمال، بري جنوب، غرب، شرق، بازم ترك پيدا ميشه... بري آلمان بازم ترك پيدا ميشه، بري كانادا، بري آمريكا بازم ترك پيدا ميشه... بري كرة م! اه بازم ترك پيدا ميشه! آخه خداجان، واسه چي اينقدر ترك آفريدي؟! خدا يكم يارو رو نگاه ميكنه، به معاونش ميگه: اصگر... ايلده ببين اين چي ميگه بابا... هي وگت مارو ميگيرند!
9- يارو تصادف ميكنه، ملت علاف ميريزن دورش و شروع ميكنن نظر كارشناسي دادن. بالاخره بعد يك مدت افسر راهنمايي مياد، منتها اونقدر ملت هركدوم واسه خودشون چرت و پرت ميگفتن كه صداي افسره به جايي نميرسيده. يارو شاكي ميشه، داد ميزنه: ساكت.. ساكت... ايلده ديگه اينجا كسي جز جناب سروان حق گه خوردن نداره!
13- يارو سوار آسانسور ميشه، ميبينه نوشته: ظرفيت 12 نفر. باخودش ميگه: عجب بدبختيهها! حالا 11 نفر ديگه از كجا بيارم؟!
14- يارو ميميره، باباش رضايت نميده!
15- از يارو ميپرسن: به نظر شما اگه آمريكا افغانستان و عربستان رو بگيره، به كره و چين هم حمله كنه تكليف ايران چي ميشه؟ يارو ميگه: ايلده چي ميشه نداره كه، ايران ميره جام جهاني!
18- از يارو ميپرسن: چند تا بچه داري؟ 4 تا از انگشتاشو نشون ميده، ميگه: 3 تا! ملت كف ميكنن، ميگن: بابا اينا كه 4تاست؟ يارو انگشت كوچيكشو نشون ميده، ميگه: اين بچة همسايمونه، ولي هميشه خونة ماست!
19-يارو داروخونه داشته، يك روز جلو در مغازه بزرگ مينويسه: سوسك كش جديد رسيد! خلاصه بعد يك مدت يك بابايي مياد تو ميگه: ببخشيد، جريان اين سوسككش جديد چيه؟ اين خونة ما رو سوسك سر گرفته. يارو ميگه: اين دارو خيلي جديده و بازدهيش هم تضمينيه. شما اين دارو رو ميريزيد تو يك قطره چكون، بعد كشيك ميكشيد تا سو! 7;كها رو بگيريد. هر سوسك رو كه گرفتيد، در روز سه نوبت (صبح و ظهر و شب) تو هر چشمش دو قطره ازين دارو ميچكونيد، بعد از يك مدت سوسكها كور ميشن و خودشون از گشنگي ميميرن! يارو كف ميكنه، ميگه: خوب آخه اگه سوسكها رو بگيريم كه همونجا درجا ميكشيمشون! يارو ميره تو فكر، بعد يك مدت ميگه: آره خوب، ازون راهم مِشِه!
20- يارو ميخواسته بره خواستگاري، ديرش شده بوده حواسش پرت ميشه شلوارش رو پشت و رو ميپوشه و با عجله ميدوه تو خيابون، يهو يك ماشين مياد ميزنه درازش ميكنه وسط خيابون. رانندهه مياد بالا سرش، ميگه: طوريت كه نشده؟ يارو يك نگاه به سر تا پاش ميكنه، چشمش ميافته به شلوارش، ميگه: چي چيو طوري نشده، ولك زدي حسابي پيچوندي!
21- ميخواستن يارو رو شكنجه روحي بدن، ميفرستنش تو يك اتاق گرد، ميگن برو يك گوشه بشين!
24- آرداواس بعد بيست سال از آمريكا برميگرده ايران و يك ساندويچ فروش ميزنه. روز اول، يارو مياد ميگه: قربون دستت، يك ساندويچ سوسيس بده. آرداواس كه هنوز خوب از حال و هواي آمريکا درنيومده بوده، ميپرسه: "تو گو" بدم؟ يارو شاكي ميشه، ميگه: نه مرتيكه، تو نون بده!
25- به يارو ميگن: كجا داري ميري؟ ميگه: دارم برميگردم!
28- يارو كليدش رو تو ماشين جا ميگذاره، تا بره كليد ساز بياره زن و بچش دو ساعت تو ماشين گير ميكنن!
29- بعد از عمري داريوش مياد ايرن، اجرا زنده ميگذاره تو استاديوم آزادي. خلاصه ديگه ملت داشتن خودشون رو خفه ميكردن، داريوش هم مياد خياي حال بده، از ملت ميپرسه: چي ميخواين براتون بخونم؟ يك يارو ازون پشت داد ميزنه: اِبـــي بـخـــون.. اِبـــي بـخـون!
30- از يارو ميپرسن چندتا بچه داري؟ انگشت كوچيكشو نشون ميده، ميگه: هفت تا! ملت كف ميكنن، ميگن: بابا اين كه فقط يكيه! ميگه: آخه دادم mp3ش كردن!
31- يارو ميره مسابقه بيست سوالي، رفقاش از پشت صحنه بهش ميرسونن كه: جواب برج ايفله، فقط تو زود نگو كه ضايع شه. خلاصه مسابقه شروع ميشه، يارو ميپرسه: تو جيب جا ميگيره؟ ميگن: نه. يارو ميگه:...ها! پس حتماٌ برج ايفله!
32- يارو ميره مسابقه بيست سوالي، رفقاش از پشت صحنه بهش ميرسونن كه: جواب خياره، فقط تو زود نگو كه ضايع شه. خلاصه مسابقه شروع ميشه، يارو ميپرسه: تو جيب جا ميگيره؟ ميگن: نه. يارو ميگه: بابا اين عجب خيار گندهايه!
34- عمليه شب جمعه نشسته بوده تو حياط واسه خودش بساط ميزوني جور كرده بوده و تو حال بوده، كه يهو يك توپ از آسمون مياد ميزنه بساط منقل و وافورش رو به گند ميكشه. خلاصه بدبخت صاب وافور همينجوري هاج و واج نشسته بوده داشته به شانس گند خودش لعن و نفرين ميفرستاده، كه يهو صداي زنگ در بلند ميشه و حالا زنگ نزن كي زنگ بزن! جناب عملي با هزار بدبختي، خودشو ميرسونه دم در، ميبينه پشت در يك بچه ده-يازده ساله واستاده، هي داد ميزنه: توپم...توپم! يارو خيلي شاكي ميشه، ميگه: اي بي ظرفيت! بابا خوب منم توپم... ديگه نميام كاسه كوزه مردم رو بهم بزنم كه!
35- ماشين يارو رو تو روز روشن، جلو چشماش ميدزدن، رفيقاش ميدون دنبال ماشينه و داد ميزنن: آاااي دزد! بگـــيـــرينش! يهو يارو داد ميزنه: هيچ خودشو ناراحت نكنيد.. هيچ غلطي نميتونه بكنه! رفيقاش واميستن، ميپرسن: چرا؟ يارو ميگه: ايلده من شمارشو برداشتم!
36- يارو ميافته تو چاه، فاميلاش سند ميگذارن درش ميارن!
37- يارو ميره قنادي، ميگه: ببخشيد كيك هفتاد طبقه داريد؟! يارو ميگه: نخير نداريم. فردا دوباره يارو مياد، ميپرسه: شرمنده، كيك هفتاد طبقه داريد؟ باز قناده ميگه: نخير نداريم. خلاصه يك هفته تمام هر روز كار يارو اين بوده كه بياد سراغ كيك هفتاد طبقه بگيره و قناده هم هرروز جواب ميداده كه نداريم. آخر هفته قناده خودش ميگه: اين بابا كه مشتري پايس... بگذار يك كيك هفتاد طبقه براش بپزيم، يك پول خوبي هم شب جمعهاي بزنيم به جيب. خلاصه بدبخت قناد تمام پنج شنبه-جمعه رو ميگذاره يك كيك خوشگل هفتاد طبقه رديف ميكنه. شنبه اول صبح يارو مياد، ميپرسه: ببخشيد، كيك هفتاد طبقه داريد؟! يارو با لبخند بر لب ميگه: بعله كه داريم، خوبشم داريم! يارو ميگه: قربون دستت، 500 گرم از طبقة بيست چهار ! به ما بده!
39- يارو سوار هواپيما ميشه، ميشينه كنار دست يك پيرمرده. خلاصه سر صحبت باز ميشه و اين دوتا نسبتاٌ با هم رفيق ميشن. وسطاي راه، يك مهمون دار مياد از پيرمرده ميپرسه، پدر شما شكلات ميل داريد؟ پيرمرده ميگه: نه خيلي ممنون، من بواسير دارم. مهمون داره از يارو ميپرسه: شما چي؟ يارو مياد تريپ رفاقت بگذاره، ميگه: نه مرسي. اين رفيقمون بواسي! داره، باهم ميخوريم!
41- يه پيرمرده و يه پيرزنه و يه پسره و يه دختره تو يه كوپه قطار با هم بودن، قطار ميره تو تونل و همه جا تاريك ميشه، يهو يه صداي ماچ و بعد هم يه صداي كشيده مياد! قطار از تونل مياد بيرون همه نشسته بودن سر جاشون. پيرزنه با خودش ميگه: عجب دختر متين و باحياييه! با اينكه جوونه و دلش ميخواد ولي به كسي راه نميده، تا بوسيدش گذاشت زير گوشش! دختره با خودش ميگه: عجب پيرزنه نجيبيه! با اينكه سنش بالاست و كسي تحويلش نميگيره، بازم نميذاره كسي ازش سوء استفاده كنه. پيرمرده هم با خودش ميگه: بابا عجب بدبختيهها! يكي ديگه حالش رو ميكنه ما كشيده رو ميخوريم! پسره هم با خودش ميگه: چه حالي ميده آدم كف دستش رو ببوسه محكم بزنه تو گوش بغلي!
42- به يارو ميگن تا حالا موز خوردي؟ ميگه: آره ولك، همون كه هستش يك وجبه؟!
43- يارو داشته تو اتوبان 180 تا سرعت ميرفته، افسره جلوشو ميگيره، بهش ميگه: شما گواهينامه دارين؟ يارو ميگه نخير! ميگه: كارت ماشين چي؟ مرده ميگه: دارم ولي مال خودم نيست، مال اون بدبختيه كه جسدش تو صندوق عقبه! افسره كف ميكنه، ميره سريع به مافوقش گذارش ميده. خلاصه بعد از يك ربع سرهنگ مافوقش مياد، از مرده ميپرسه: آقا شما گواهينامه و كارت ماشين ندارين؟! يارو ميگه: چرا قربان، بفرمايين! دست ميكنه از تو داشبرد گواهينامه و كارت ماشين رو درمياره، ميده خدمت سرهنگ. سرهنگه ميگه: ميتونم صندوق عقب ماشينتونو بازرسي كنم؟ يارو ميگه: خواهش ميكنم، بفرماييد. سرهنگه ميره در صندوق عقب رو باز ميكنه، ميبينه اونجا هم خبري نيست. برميگرده به مرده ميگه: ولي زيردست من گزارش داده كه شما گواهينامه و كارت ماشين ندارين و يه جسد هم تو صندوق عقب ماشينتونه! يارو ميگه: نه قربان دروغ به عرضتون رسوندن! خودتون كه مشاهده كردين. به خدا اين افسره عقدهايه! دوست داره بيخودي به ملت گير بده! لابد بعدشم گفته كه من داشتم 180 تا سرعت ميرفتم!
44- به يارو ميگن يه معما بگو، ميگه: اون چيه كه درازه، زرده، موزه؟!
45- يه هواپيما تو قبرستون شهري سقوط ميكنه، فردا راديو همون شهر ميگه: شب گذشته يك فروند هواپيماي توپولوف در حومة شهر سقوط كرده و تا اين لحظه 34513 جسد كشف شده! عمليات براي يافتن اجساد بقيه قربانيان همچنان ادامه دارد!
46- از يارو نوار مغزي ميگيرند، ميبينند بيست دقيقه اولش خاليه!
47- سه تا پسره با هم كل گذاشته بودن، اولي ميگه: باباي من مهمترين آدم مملكته. دوتاي ديگه ميپرسن: مگه بابات چيكارس؟ ميگه: باباي من رئيسجمهوره. هر قانوني كه بخواد گذاشته بشه رو بايد اول باباي من امضا كنه. دومي ميگه: برو بابا حال نداري. باباي من عمري پوز باباي تورو ميزنه! اوليه ميگه: مگه بابات چيكارس؟ پسره م! ;يگه: باباي من نماينده مجلسه.. تا باباي من راي نده، عمري قانوناي باباي تو تصويب نميشن. سومي برميگرده ميگه: باباهاي شما جلوي باباي من پشم هم نيستن! اون دو تا ميپرسن: مگه بابات چيكارس؟ پسره ميگه: باباي من پاسبونه... جلوي خيابون واميسته، پونصدتومن ميگيره، ميشاشه به قانون باباهاي هردوتون!
48- يارو ميره خواستگاري، اسم دختره پروانه بوده ولي يارو قاط زده بوده، يك بند بهش ميگفته آهو خانوم! خلاصه وقتي دختره مياد چايي تعارف كنه، يارو ميگه: دست شما درد نكنه آهو خانوم! دختره شاكي ميشه، ميگه: بابا اسمه من پروانهست نه آهو.يارو ميگه: اي بابا فرقي نداره... حيوون حيوونه ديگه!
تركه با زنش رفته بوده سينما، تو فيلم يهو يه گاوه شروع میكنه دويدن طرف تماشاچيا. تركه يهو ميپره زير صندلی، زنش ميگه: بابا خجالت بكش! اين فيلمه. تركه ميگه: زن! من و تو میدونيم فيلمه، گاوه كه نمیدونه!
تركه ميره آمريكا پيش رفيقش. از قضا همون موقع كنسرت ابی بوده، رفيقش ميگه پاشو بريم يك حالی بكنيم. جلو در سالن، يك بابايی واستاده بوده سیدی میفروخته، هی داد میزده: سیدی ابی، سیدی ابی. تركه يك نگاهی به يارو میكنه، به رفيقش ميگه: ببين توروخدا مردم چه خنگن! اين يارو اين همه سال تو آمريكا بوده، هنوز اِی بی سی دی رو ياد نگرفته!
دو تا برادره آخره شر بودن و پدر محل رو درآورده بودن، ديگه هروقت هرجا يك خراب كاريی ميشده، ملت ميدونستن زير سر اين دوتاست. خلاصه آخر بابا ننشون شاكی ميشن، ميرن پيش كشيشِ محل، ميگن: تورو خدا يكم اين بچههای مارو نصيحت كنيد، پدر مارو درآوردن. كشيشه ميگه: باشه، ولی من زورم به جفتِ اينا نميده، بايد يكی يكی بياريدشون. خلاصه اول داداش كوچيكه رو ميارن، كشيشه ازش ميپرسه: پسرم، میدونی خدا كجاست؟ پسره جوابشو نمیده، همين جور در و ديوار ر و نگاه میكنه. باز يارو میپرسه: پسرجان، میدونی خدا كجاست؟ دوباره پسره به روش نمياره. خلاصه دو سه بار كشيشه همينو میپرسه و پسره هم بروش نمياره، آخر كشيشه شاكی ميشه، داد ميزنه: بهت گفتم خدا كجاست؟! پسره میزنه زير گريه و در ميره تو اتاقش، در رو هم پشتش میبنده. داداش بزرگه ازش میپرسه: چی شده؟ پسره ميگه: بدبخت شديم! خدا گم شده، همه فكر میكنن ما برش داشتيم!
تركه ميره ساندويچی، ميگه: ببخشيد بندری داريد؟ يارو ميگه: بعله. تركه ميگه: پس قربون دستت، بگذار يك حالی بكنيم!
وسط اردبيل يه چاهی بوده، هی ملت میافتادن توش،زخم و زيلی میشدن. ميان تو شهرداری يك جلسه برگذار میكنن كه واسه اين مشكل يك راه حلی پيدا كنن. يكی از مهندسا پا ميشه ميگه: يافتم! ما يك آمبولانس میگذاريم بغل اين چاه، هركی افتاد توش رو سريع ببره بيمارستان. ملت همه هورا میكشن..آفرين! ايول! دمت گرم! يك مهندس ديگه پا ميشه ميگه: الحق كه همتون نفهميد! آخه اينم شد راه حل؟! ملت ميگن، خوب تو ميگی چیكار كنيم؟ يارو ميگه: بابا تا اون آمبولانس طرف رو برسونه بيمارستان، كه بدبخت جون داده. ما بايد يك بيمارستان كنار اين چاه بسازيم، كه همه بهش سريع دسترسی داشته باشن! ملت ديگه خيلی حال میكنن، كف میزنن سوت میكشن، كه ايول بابا تو چه مخی داری! يهو يه مهندس ديگه پا ميشه ميگه: الحق هرچی بهمون ميگن خر، حقمونه! آخه اين شد راه حل؟! اين همه خرج كنيم يك بيمارستان بسازيم كنار چاه كه چی بشه؟ مردم تعجب میكنن،ميگن: خوب تو ميگی چيكار كنيم؟ يارو ميگه: بابا اين كه واضحه، ما اين چاهو پر میكنيم، ميريم نزديك يك بيمارستان يك چاه میزنيم!
تركه ميره حموم، آب جوش بوده با نعلبكی دوش ميگيره!
تركه مهم ميشه زيرش خط ميكشن، تو امتحان مياد!
عربه ميره داروخونه ميگه: ولك هزار تا ميخ داری؟! يارو ميگه: نه. دوباره فردا مياد ميگه: ولك هزار تا ميخ داری؟! باز يارو ميگه: نه برادر، اينجا داروخونس، ميخ فروشی كه نيست! هی چند روز اين اتفاق ميفته، يارو با خودش ميگه: بگذار برم هزار تا ميخ بخرم، يه سود حسابی بكنم. فرداش دوباره عربه مياد ميگه: ولك هزار تا ميخ داری؟! يارو ميگه: آره، 3 تا كارتون ميخ میگذاره جلو عربه... عربه يك نگاه میكنه ميگه::اََاَ....ه! ولك توچقدر ميخ داری!
تركه وزير مخابرات ميشه بعد از يه هفته مخابرات ورشكسته ميشه! از طرف دولت هيئتِ تحقيق تشكيلميدن، میبينن برای رفاه حال جامعه ورداشته همه گوشیهای تلفنای همگانی رو بيسيم كرده!
تركه ساندويچفروشی داشته، يك روز يك بابايی مياد ميگه: قربون يك ككتل بده، فقط بیزحمت توش گوجه نگذار. تركه ميگه: آقا امروز اصلا گوجه نداريم، ميخوای خيارشور نگذارم؟!
به تركه ميگن چند تا بچه داری؟ ميگه 2 تا . میپرسن: كدومش بزرگتره؟ ميگه: خوب اوليش!
تركه ميره ماه عسل، يادش ميره زنش رو ببره!
تركه دوتا دزد میگيره، زنگ میزنه به 220!
از تركه ميپرسن آرزوت چيه؟ ميگه: كاشكی تبريز پايتخت بود! ميگن: چرا؟! ميگه: آخه اون وقت به ماميگفتن بچه تهرون!
اردبيل زلزله مياد، تركه زنگ ميزنه مسئوليتش رو بر عهده ميگيره!
تركه كنار يه چاهی وايساده بوده، هی ميگفته: سيزده،..سيزده،..سيزده.. يكی از اونجا رد ميشده، میپرسه: ببخشيد قربان، میتونم بپرسم داريد چيكار میكنيد؟ تركه يقه يارو رو ميگيره، پرتش میكنه تو چاه، ميگه: چهارده،...چهارده،...چهارده!
به تركه ميگن: چند تا حيوون نام ببر كه پرواز كنه. ميگه: كبوتر، كلاغ، خر! بهش ميگن: بابا خر كه پرواز نميكنه! ميگه: بابا خره ديگه، يهو ديدی پرواز كرد!
تركه از يكی ميپرسه قبله كدوم طرفه؟! يارو نشونش ميده، تركه ميگه: بايد خيلی برم؟!
آمريكاييه داشته تو رودخونه غرق ميشده، هی داد ميزده: help me, hellllp! تركه از اونجا رد ميشده ميگه: احمق جون اگه جای كلاس زبان كلاس شنا رفته بودی الان غرق نميشدی!
تمساحه ميره گدايی، ميگه:به من بدبختِ مارمولك كمك كنيد!
تركه سربازيش تموم ميشه، وقتی كارت پايان خدمتشو بهش ميدن، نگاه ميكنه ميگه: ای بابا، من كه ازينا چهارتا دارم!
تركه چراغ جادو پيدا ميكنه، دست ميكشه روش غولش در مياد ميگه: دو تا آرزو بكن. تركه ميگه: يه نوشابه خنك ميخوام كه هيچ وقت تموم نشه. غوله بهش ميده، تركه يكم ميخوره ميگه: به به! چقدر خنكه! يكی ديگه هم بده!
تركه يه بسته هزار تومنی ميشمره، 250 تومن كم مياره!
به تركه ميگن خيلی آقايی. ميگه: ما بيشتر!
از تركه میپرسن: بلدی پيانو بزنی؟! ميگه: نه. ولی يه داداش دارم... اونم نه!
يك بابايی يه ماهی تو پاكت دستش بوده، رفيقش ميبيندش، ازش میپرسه: جريان اين ماهيه چيه؟ ميگه: دارم برای شام میبرمش خونه. ماهيه ميگه: مرسی من شام خوردم، منو ببر سينما!
به تركه ميگن چی شد ترك شدی؟! ميگه: والله من اولش كه ترك نبودم، تو بيمارستان با يه بچه ترك عوض شدم!
تركه يه سكه اززير خاك پيدا ميكنه، روش نوشته بوده تاريخِ ضرب: 200 سال قبل از ميلاد!
يك گروه از محققين انسان شناسی داشتن روی تفاوت مغز نژادهای مختلف انسان تحقيق میكردند، اول مغز يك آمريكاييه رو باز میكنند، میبينند ای بابا اينا اينقدر با الكترونيك و كامپيوتر ور رفتن كه تو مغزشون پر شده از IC و مدارهای الكترونيكی. خلاصه میترسن دست به يك چيزی بزنند خراب شه، زود مغز يارو رو میبندند. بعد مغز يك ژاپنيه رو باز میكنند، میبينند ای بابا اين وضعش از آمريكاييه هم خراب تره و مغزش شده پر از مدارای نوری و چيزای عجيب غريب، خلاصه مغز اين رو هم جرات نمیكنند دست بزنند. بعد جمجمه يك تركه رو باز میكنند، میبينند تو ش فقط يدونه سيم ازين ور جمجه رفته اونور. باخودشون میگن: خوب ما اينو قطع میكنيم، اگه دييدم خيلی ضايع شد، فوقش دوباره وصلش میكنيم! خلاصه سيمه رو قطع میكنند، يهو گوشای تركه ميافته!
تركه زنگ ميزنه 118، ميگه: ببخشيد شماره تلفن غضنفر رو دارين؟! يارو ميگه: نه. تركه ميگه: پس من ميخونم يادداشت كنين!
تركه مجری مسابقه بيست سوالی ميشه، يارو ازش ميپرسه، جانداره؟ ميگه: نه. ميپرسه: تو جيب جا ميشه؟ تركه كلی فكر ميكنه، بعد ميگه: تو جيب جا ميشه اما اگه تو جيبت بريزی، جيبت ماستی ميشه!
تركه پسرش رو ميفرسته ژيمناستيك، بعد از يه مدتی ميبينه پسرش روز به روز جای اينكه پيشرفت كنه هی داره پسرفت میكنه. يك روز ميره سر جلسه تمرينشون ببينه چه خبره، ميبينه از بچش به عنوان خرك استفاده میكنند!
تركه ميخواسته به فلسطينيا كمك كنه، براشون سنگ پست ميكنه!
تركه مرده شور بوده، بعد از يه مدتی ميگيرنش دهنش رو سرويس ميكنن. رفيقاش ميپرسن بابا مگه اين بيچاره چی كار كرده بود؟ ميگن: اين پدرسوخته سوالای شب اول قبر رو تكثير كرده بود بين مردهها تقسيم میكرد!
چندنفر داشتن ميرفتن كوه، سرپرستشون (كه از قضا لكنت زبون هم داشته) از وسط راه شروع میكنه ميگه: چ چ چ.... ملت اول يكم نگاش میكنن ببينن چیميخواد بگه، بعد میبينن نمیتونه حرفش رو بزنه، بیخيال ميشن و راه ميافتن، اين بابا هم همه مسير همينجور هی ميگفته چ..چ..چ.. وقتی ميرسن بالا ميخواستن چادر بزنن سرپرسته بالاخره ميگه: چ..چ..چا..چا..چا..چادر يادم رفت! ملت ميگن ای بابا رودتر میگفتی، حالا بايد برگرديم پايين! تو راه برگشت سر پرسته هی ميگفته: ش ش ش.. ولی ملت ديگه شاكی بودن و كسی توجه نمیكرده، وقتی میرسن پايين يارو بالاخره ميگه: ش..ش..ش..شو..شو..شوخی كردم!
از تركه ميپرسن شما همتون اينقدر ساده اين؟ ميگه: نه بابا، راهراهمون تو آفريقاست!
تركه سوار اتوبوس ميشه، ميره يك گوشه واميسته. راننده بهش ميگه: آقا اين همه صندلی خالی، چرا نميشينی؟ تركه ميگه: حالا صبر كن، دو دقيقه ديگه همين يك ذره جا هم پيدا نميشه!
از تركه ميپرسن شما تهرانی هستين؟ ميگه: نه چشماتون قشنگ ميبينه!
تركه تو مانور شركت ميكنه، اسير ميشه!
تركه ميره مغازه ميگه: آقا يه بيسكويت خوب بدين. بقاله ميگه: ساقه طلايی خوبه؟ تركه ميگه نه. ميگه: ويفر خوبه؟ ميگه نه . ميگه گرجی خوبه؟ ميگه نه. ميگه: مادر خوبه؟ تركه ميگه: قربان شما، دست بوسن!
تركه بچش نميخوابيده، بهش ژل ميزنه!
ترياكيه پيغامگير ميخره، پيغامشو ميذاره: هَشتم... ولی خَشتَم!
مامانه داشته واسه بچش لالايی ميخونده
. بعد از يه ربع، بچهه ميگه: خوب مامان خفه شو ميخوام بخوابم!تركه ميخواسته هواپيما بدزده، ميره تو كابين خلبان، تفنگ ميگذاره رو شقيقه خلبان، ميگه: يا ميری آمريكا يا...بوم!
يارو زنگ ميزنه فلسطين، ميبينه اشغاله!
به لره ميگن چندتا تن ماهی نام ببر، ميگه: تن شيلانه، تن جنوب، تن سيكارو، تن چابهار، تن پير، تن پيغمبر، تن هر كی دوست داری دست از سر ما بردار!
تركه با كُت وزير شلواری تو خونشون نشسته بوده. ازش میپرسند: واسه چی تو خونه كت پوشيدی؟ ميگه: آخه شايد مهمون بياد! ميپرسن: پس چرا ديگه زير شلواری پوشيدی؟! ميگه: خوب شايد هم نياد!
تركه رستوران ميزنه، رو درش مينويسه: وقت نهار و نماز تعطيل است!
تركه ميخواسته خودكشی كنه يه تير به مغز خودش شليك ميكنه، نيم ساعت بعد ميميره! از همه دنيا دانشمندا جمع میشن كه ببينيد قضيه اين چی بوده، بعد از دوسال تحقيق میفهمند كه تيره تو اين مدت داشته دنبال مغزيارو ميگشته!
به تركه ميگن اگه همه دنيا رو بهت بدن چی كار ميكنی؟ ميگه: ميفروشم ميرم خارج!
تركه میميره، تو اون دنيا بهش ميگن: تو 2344.59 ركعت نماز بدهكاری و بايد بری جهنم! تركه ميگه: خوب اون 2344 ركعتش قبول، ولی ديگه اون 0.59 ركعتش ديگه چيه؟! بهش ميگن: اون مال نمازهاييه كه درست رو به قبله نخوندی، ضربدر cos زاويه انحرافش كرديم!
يه يارو ميره زير غلطك، تركه ميره خبر مرگش رو به خانوادش بده. ميره در خونشون به پسر يارو ميگه: بابات چه جوری بود؟ ميگه: دراز وباريك. تركه ميگه: حالا ديگه صاف وپهنه!
تركه داشته خاطره تعريف ميكرده، ميگه: ما سال چهل و نه با دو نفر دعوامون شد، البته سال چهل و نه دو نفر خيلی بود!
به تركه ميگن با رضا جمله بساز، ميگه: من و حسن و حسين رفتيم پارك. ميگن: پس رضاش كو؟ ميگه: آخه رضا كارداشت، نيومد!
تركه داشته بالای يك ساختمون پنجاه طبقه كار میكرده، يهو يكی ازون پايين داد ميزنه: هوی غضنفر! خونتون آتيش گرفته، زن و بچت سوختن، مردن! تركه هم ميگه: ديگه اين زندگی برای من معنی نداره، خودشو ازون بالا پرت ميكنه پايين. همينجور كه داشته میافتاده، يهو به خودش ميگه: اِااه.. من كه بچه ندارم! دوباره يخورده ميره، يهو ميگه: اِاِاه.. منكه زن ندارم! ميرسه نزديكای زمين،ميگه: اِاِااه..! منكه غضنفر نيستم!
تركه تلويزيونشون روشن نميشده، ميزنه كانال دو، هُل ميده!
تركه سوار يه خره عكس ميگيره. عكس رو ميفرسته برای مادرش، زير عكسه مينويسه: «سلام بر ننم، بالايی منم!
دو تا لره با هم ميرن هتل، يكيشون رفته بوده توالت فرنگی، يه دفعه اون يكی سرميرسه، ميگيره ميزنه دهن يارو رو سرويس ميكنه. ملت همه جمع ميشن، ميگن: چی شده؟ چرا اين بدبخت رو ميزنی، مگه چيكار كرده؟ ميگه: مُو دو روزه داُرم از ای چشمه اُوْ مخورم، ای اومد ريده مينِش!
تركه دو تومنيش ميفته تو جوب، يه پنج تومنی از تو جوب ور ميداره، سه تومن ميندازه تو جوب!
تركه داشته ميرفته ماشين بخره، زنش ازش میپرسه: داری كجا ميری؟ ميگه: دارم ميرم ماشين بخرم. ميگه: ايشاالله بگو. تركه ميگه: برو بابا دلت خوشه! ماشين خريدن كه ايشاالله گفتن نداره. از قضا ميره تو راه پولشو ميدزدن. دست از پا دراز تر بر ميگرده خونه، در ميزنه. زنش ميگه: كيه؟ ميگه: ايشالله منم!
تركه ميفته تو جوب زنگ ميزنه، عربه ميره در رو باز ميكنه!
تركه رو ميكنن رئيس صدا و سيما، بعد از دو روز بر كنارش ميكنن. رفيقاش ازش میپرسند: چی شد؟ ميگه: هيچی فقط وسط اذون آگهی پخش كرديم!
يه جشنواره شكار بوده تو جنگلهای آمازون. يه آمريكاييه بوده، يه انگليسيه با يه تركه. آمريكاييه ميره چند تا خرگوش و گوزن ميزنه، انگليسيه هم ميره چند تا آهو و خرگوش و يه چند تا حيوون ديگه ميزنه. نوبت تركه ميرسه، ميره دو تا خرگوش مياره، بهش ميگن: چی شد، فقط همين دو تا رو زدی؟! ميگه: نه، والله من چند تا دونتشوت هم زدم اما خيلی بزرگ بودن نتونستم بيارمشون. ميگن: دونشوت ديگه چيه؟ اين چه نوع حيوونيه؟! تركه ميگه: والله منم نميدونم، امايه حيوونايی وايساده بودن هی میگفتند:DON'T SHOOT!! DON'T SHOOT!!
به تركه ميگن خر بهتره يا گاو ميگه: گاو. ميگن چرا؟ ميگه:آخه آدم خوب نيست از خودش تعريف كنه!
تركه واستاده بوده دم ترمينال میخواسته بره شمال. خلاصه يك سواری گير مياره، همينكه سوار میشه، آرم بنزه توجهشو جلب ميكنه. از راننده ميپرسه: آقای راننده، میبخشيد اين يارو چيه؟ رانندهه ميگه: اين آرمشه. تركه ميگه: آرم چيه، فحشه؟! ميگه: نه بابا، اين سمبلشه، نشونه ماشينه. تركه: ميگه: آآهان! پس نشونشه، فهميدم! خلاصه راه ميفتند. همينجوری كه داشتن تو جاده ميرفتن يه دفعه يه پيرمرده و خرش ميان وسط جاده. راننده با هزار بدبختی ردشون ميكنه و ميگذره، بعد بر ميگرده تو آينه نگاه ميكنه ميبينه خره يه ور پرت شده پيرمرده هم يه ور. ميگه:اِه! من كه نزدم بهشون؟ تركه ميگه: برو بابا! نشونشه، نشونشه! اگه من درو باز نكرده بودم كه نميخورد بهشون!
تركه ميره نونوايی، هيچكی هم تو صف نبوده، ميگه: آقا دو تا نون بده. شاطره با خودش ميگه اين بابا تركه، بگذار يكم سركارش بذاريم! ميگه: آقا نوبتو رعايت كن، برو آخر صف وايسا! تركه يكم نگاه ميكنه ميبينه كسی نيست، دوباره ميگه: برادر دو تا نون بده، چرا اذيت ميكنی؟ دوباره شاطره ميگه: بابا اين همه آدم تو نوبته، برو ته صف وايسا! تركه شاكی ميشه، يه سنگ ور ميداره ميزنه سر تا سر شيشه مغازه رو ميشكنه. شاطره داد میزنه: هوی! شيشه رو چرا ميشكنی!؟ تركه ميگه: اين همه آدم اينجا وايسادن، چرا خر منو چسبيدی؟!
تركه ده هزار تومن تو جيبش بوده میخواسته بره عرق بگيره. تو راه نيرو انتظامی رو ميبينه، پولا روپرت ميكنه تو جوب!
تركه چراغ علاالدين پيدا ميكنه، شروع ميكنه تميز كردنش كه يه دفعه غوله از توش در مياد و ميگه: من غول چراغم هرچی ميخوای آرزو كن تا برات برآورده كنم! تركه هم ازون حزبلای تير بوده، ميگه: برو قدس رو آزاد كن! غوله ميگه: بابا دمت گرم! ما رو با اين اسرائيليا در نيانداز، اينا خطرناكن، بمب اتمی دارن، آمريكا پشت سرشونه، سر جدت يه چيز ديگه بگو! تركه يكم فكر ميكنه، ميگه: باشه، بيا يه كاری كن ديگه به ما تركا نگن خر! يهو غوله شروع میكنه بند و بساطش رو جمع جور ميكنه كه بره، تركه بهش ميگه: هوی! كجا داری ميری؟! ميگه: قربونت! ميرم همون قدس روآزاد كنم!
تركه ميره كتابفروشی ميگه: آقا كتاب تركها آدم ميشوند رو دارين!؟ يارو ميگه: نه آقا ما كتاب تخيلی نداريم!
تركه شاكی ميشه، ميگه: آخه چقدر ميگن تركها خرن؟! اصلاً من ميرم زير اقيانوس زندگی ميكنم، ديگه از روی زمين خسته شدم! خلاصه لوازم قواصی رو جور ميكنه و ميره زير اقيانوس. هنوز پنج دقيقه نگذشته بوده كه يه دفعه يه كوسه مياد بهش ميگه: ببخشيد، شما تركيد؟! تركه خيلی شاكی ميشه، ميگه: آخه لامصب! تو از كجا فهميدی؟! كوسهه ميگه: آخه فقط تركها كپسول گاز به خودشون ميبندن ميان زير آب
يك بابايی رو میخواستند تو آذربايجان اعدام كنند. بهش میگند: چون تو اينجا غريبه هستی و مهمان ما به حساب ميای، ما بهت يك تخفيف ميديم، تو حق داری نوع مرگت رو انتخاب كنی. يارو هم اتاق گاز رو انتخاب ميكنه. خلاصه ميگيرند ميبرنش تو يه اتاقی، يارو نگاه ميكنه ميبينه اتاقه سقف نداره! میزنده زير خنده، ميگه: هِهِه! اتاق گاز تركا رو ببين! تركا بهش ميگن: بخند! وقتی كپسولای گاز افتادند رو سرت، اونوقت میفهمی!
تركه و اصفهانيه و قزوينيه رو ميخواستن اعدام كنند. به اصفهانيه ميگن: چه جور ميخوای اعدامت كنيم؟ ميگه: با چوبه دار. ميان اعدامش كنن يه دفعه طناب دار پاره ميشه. قانون اعدام هم اين بوده كه اگه طناب پاره شه ديگه يارو بخشيده ميشده. خلاصه ولش میكنند بره پی كارش. بعد ميرسن به قزوينيه. بهش ميگن تو رو با چی اعدام كنيم؟ ميگه با گيوتين. اينم تا ميان اعدام كنن يه دفعه وسط راه گيوتين گير ميكنه و پايين نمياد. خلاصه قزوينيه هم بخشيده ميشه. نوبت تركه ميشه، بهش ميگن: تو دوست داری چطوری اعدام شی؟ ميگه: والله طناب دارتون كه پاره ميشه، گيتينتون هم كه خرابه، مارو تيربارون كنين!
يه تركه داشت با كايت پرواز می كرد. يك كلاغ از بغلش رد شد و گفت: به حق چيزای نديده، من كركس ديده بودم ولی خركس نديده بودم!
يارو تركه هی مینشست و با گريه و زاری دعا می كرد و می گفت: يا امام رضا قربونت برم، يه كاری كن من توی مسابقه ارمغان بهزيستی صد ميليون تومن برنده بشم…يك شب امام رضا اومد به خواب زن تركه و بهش گفت: برو به اين شوهرت بگو اين كه اين همه گريه و دعا می كنه آخه بره حداقل يك كارت ارمغان بخره كه من برندهاش كنم!
تركه پيراهن مشكی پوشيده بود. گفتند: خدا بد نده چی شده؟ گفت: انگشت بابام رفته زير تريلی! گفتند: خب اين كه پيراهن مشكی پوشيدن نداره! گفت: آخه انگشت بابام توی دماغش بوده.
تركه رفت ساندويچی و گفت: داداش يه همبرگر بده با دوتا از اون نوشابه زرد بزرگها. بعد از اينكه ساندويچ و نوشابه هايش را خورد و رفت برای حساب، ديد صاحب مغازه خيلی گران حساب می كند، با عصبانيت گفت: مگه دو تا نوشابه چنده؟ يارو خنديد و گفت: داداش اونی كه تو خوردی نوشابه نبود، روغن مازولا بود!
تركه دوتا پيراهن مشكی روی هم پوشيده. گفتند: چرا دوتا پيراهن مشكی روی هم پوشيدی؟ گفت: آخه مامان و بابام دوتاشون با هم توی تصادف مرده اند
به تركه پول دادند و گفتند: برو يك روزنامه كيهان يا اطلاعات بخر. بعد ازيك ساعت ديدند همشهری سر يك خر را گرفته و با خود می آورد. با تعجب پرسيدند: تو رفتی كيهان بخری اين چيه؟ گفت: راستش كيهان و اطلاعات نبود، منم « همشهری» خريدم.
به يك تركه ميگن: 2*2 چند میشه؟ ميگه: 5 تا! میگن: برو بابا، 4 تا ميشه! ميگه: آخه من از يه راه ديگه رفتم!
تركه فيلم جيمز باند ميبينه خيلی خوشش مياد. يكی ازش ميپرسه اسمت چيه ميگه: فَر...گضن فر!
تركه و تهرونيه دعواشون ميشه، ميبرنشون كلانتری. افسرنگهبان از تهرونيه ميپرسه: اسمت چيه؟ يارو با بيخيالی ميگه: فِری... افسره حسابی چپ و راستش ميكنه، ميگه: بی پدر فكر كردی اينجا خونه خالست خودمونی شدی؟ گفتم اسمت چيه؟ تهرونيه كه حساب دستش اومده بوده ميگه: فريدون قربان! افسره برمیگرده به تركه ميگه اسم توچيه؟! تركه اسمش قلی بوده، يكم فكر ميكنه بعد با ترس جواب ميده: قوليدون!
تو جزيره آدمخورا يك بابايی ميره ساندويچ فروشی، يك ساندويچ مغز سفارش ميده. ساندويچيه ميگه: ميشه 2 تومن. مرده عصبانی ميشه ميگه: يعنی چی؟ مگه سَرِ گردنست؟! هفته پيش يك تومن بود! ساندويچيه ميگه: آخه اين مغز تهرونيه، بابا بالاخره يك كلاس خاص خودشو داره. مردك هم ساندويچش رو ميخوره و چيزی نمیگه. هفته ديگه مياد دوباره يك ساندويچ مغز سفارش ميده، اين دفعه ساندويچيه ميگه:شد 10 تومن! يارو خيلی شاكی ميشه، ميگه: بابا چه خبرته؟! ساندويچيه ميگه: آخه عزيز من،اين دفعه مغز رشتيه، كلی فسفر داره به جان تو! باز طرف چيزی نمیگه و پول و ميده و ساندويچش رو میخوره. هفته بعد دوباره مياد و يك ساندويچ مغز سفارش ميده، اين دفعه ساندويچيه ميگه: ميشه 100 تومن! يارو ديگه پاك شاكی ميشه و ساندويچ رو میكوبه رو ميز داد ميزنه: اين چه مسخره بازيه دراوردی؟! ساندوچيه ميگه:آخه عزيز من،اين يكی مغز تركه، بايد 100 تا كله بشكنيم تا ازش يك ساندويچ دربياد!!
تركه زمين ميخوره، برای اينكه سه نشه تا خونه سينه خيز ميره!
يه بار تو آبادان مسابقه تقليد صدای داريوش برگزار ميشه، داريوش مياد چهارم ميشه!
تركه پسرش رفته بوده زير ماشين، با سنگ ميزنه درش بياره!
تركه ميخواسته زيردريايی آمريكاييا تو خليج فارس رو غرق كنه، در ميزنه فرار ميكنه!
تركه به دوستش ميگه: اصغر، قربون دستت، برو عقب ماشين ببين چراغ راهنما ماشين كار ميكنه يا نه. اصغر ميره عقب ماشين، ميگه: كار میكنه، كار نَمیكنه، كار میكنه، كار نَمیكنه...!
تركه ميره شكار خرگوش، صدای هويج در مياره!
تركه زنگ ميزنه خونه رفيقش ميگه: غضنفر! من لهجی دارم؟ رفيقش ميگه: آره! ميگه: پس گحط كن دوباره ميگيرم!
تركه با ماشين ميره تو دره، بهش ميگن: چی شد بابا؟ چرا افتادی تو دره؟ ميگه: والله ما داشتيم تو جاده با ماشين ميرفتيم، هی جاده پيچيد، من پيچيدم، دوباره جاده پيچيد، باز من پيچيدم، يهو جاده پيچيد، من نپيچيدم!
تركه و زنش دعواشون شده بوده، با هم حرف نمیزدند. زن تركه وقتی شب ميره بخوابه، يك يادداشت برای تركه میگذاره كه: منو فردا ساعت 6 بيدار كن. صبح زنه ساعت 10 از خواب پا ميشه، میبينه تركه براش يك يادداشت گذاشته كه: پاشو زنيكه خر! ساعت شيشه!
تركه از ساختمون ده طبقه ميفته پايين، همه جمع ميشن دورش، ازش ميپرسن: آقا چی شده؟ ميگه: والله منم تازه رسيدم!
تركه ميفته تو جزيره آدم خورا، آدم خورا میگيرنش، رئيسشون ميگه: اينا رو پوستشون رو ميكنيم باهاش قايق درست ميكنيم. تركه هم يه چاقو ور ميداره میگذاره رو شكمش، ميگه: جلو نيايد وگرنه قايقتونو سوراخ ميكنم!
تلويزيون داشته گل خداداد عزيزی رو به استراليا نشون ميداده، تركه تماشا میكرده. دو سه بار كه صحنه آهسته گل رو نشون ميدن، تركه شاكی ميشه، ميگه: حالا اونقدر نشون بده تا اون دروازه بان بگيردش!
تركه خودشو دار میزنه، بعلت ضربه مغزی میميره! ميان میبينند با كِش خودشو دار زده!
يه جايی جشن بوده، تركه همينجوری ميره تو و شروع ميكنه به رقصيدن و بخور بخور. يكی ازش ميپرسه: ببخشيد! شما رو كی دعوت كرده؟ تركه ميگه: من از خونواده عروسم. يارو ميگه: ببخشيد، ولی اينجا جشن تولده!
تركه تو مسابقه بيست سوالی شركت ميكنه، قبلش بهش ميگن جواب بيسكويته، ولی تو همون اول نگو، اولش يه چند تا سوال كن كه ضايع نشه. تركه ميگه باشه و ميره تو مسابقه، ميپرسه: آقا، يك كويته؟! يارو ميگه: نه. ميگه: دوكويته؟ همينجوری ميگه تا ميرسه به نوزده كويت! يارو ميگه: من يه راهنمايی بهتون ميكنم، با چايی هم ميخورنش. تركه ميگه: آاااهان پس بگو، قنده؟!
يارو زبونش ميگرفته ميره داروخونه ميگه: آقا اشپيل داری؟ ميگه: اشپيل ديگه چيه؟ ميگه: بابا اشپيل ديگه. يارو ميگه: يعنی چی؟ درست تلفظ كنين من بفهمم. يارو ميگه: بابا جان اشپيل، ديگه! يارو ميگه: آقا من كه نميفهمم شما چی ميگين، بگذارين به همكارم بگم شايد اون بفهمه. رفيق يارو هم زبونش ميگرفته، مياد. بهش ميگه: آقا اشپيل دارين، يارو هم ميره براش يه چيزی مياره بهش ميده و ميره، بعد همكارای يارو ازش ميپرسن: اين چی ميخواست؟ ميگه: اشپيل! ميگن: بابااين اشپيل ديگه چه كوفتيه!؟ اصلاً برو يكم از اين اشپيل ور دار بيار ببينيم چيه. يارو ميره و بر ميگرده ميگه: اشپيل تموم شد!
عربه ميره مغازه با لهجه ميگه:آقا رُبععع دارين؟ يارو ميگه: داريم، ولی نه به اين غليظی!
تركه ميره تو خواربار فروشی ميگه: نيم كيلو پنير بدين، يارو بهش ميگه: ببخشيد، شما تركين؟ ميگه: از كجا فهميدين؟ ميگه: از لهجتون. تركه با خودش ميگه: من بايد اين لهجمو درست كنم. پا ميشه ميره خارج بعد از ده سال برميگرده، ميره همون جا ميگه: آقا نيم كيلو پنير بدين. يارو باز ميگه: آقا شما تركين؟ ميگه: اِاِا... از كجا فهميدی؟ مگه من هنوز لهجه دارم. يارو ميگه: نه، ولی آخه اينجا پنج ساله كه بانك شده!
شيرهايه ميخواسته تاكسی بگيره، به يك تاكسی ميگه: مُشتقيم! تاكسيه، پنج متر جلو تر نگه ميداره. يارو ميگه: ای بـابـا! من كه میخواستم اونجا پياده شم!
تركه تو مسابقه بيست سوالی شركت ميكنه، قبل از مسابقه بهش ميگن: ببين جواب ژاندارمريه ولی همون اول نگی كه ضايع بشه، يه چند تا سوال اولش بكن بعد جوابو بگو. مسابقه شروع ميشه، تركه ميپرسه: جانداره؟ مجريه ميگه: نه. تركه ميگه: مِريه؟ ميگه: نه. تركه ميگه: جاندارمريه؟
تركه تو اتوبوس واستاده بوده، يهو ميبينه بند كفشش بازه. به كنار دستيش ميگه: آقا قربون دستت، يك دقيقه اين ميله رو نگردار من بند كفشم رو ببندم!
يارو تركه تو جبهه پشت ضد هوايی بوده ميزنه يه هواپيما رو ميندازه. خلبانه با چتر نجات ميپره بيرون، تركه ميگه: بچهها در رين صاحابش اومد!
تركه ميره راهپيمايی، میبينه شلوغه برميگرده!
تركه 19 تا بچه داشته، بهش ميگن: چرا يك بچه ديگه نمياری، رُند شه؟! ميگه: فرزند كمتر، زندگی بهتر
تركه ميره كله پاچه فروشی، يارو بهش ميگه: قربون چشم بگذارم؟ تركه ميگه: نه آقا! حداقل صبر كن من برم قايم شم!
دو تا تركه ميرن يك رستوران كلاس بالا، دو تا كوكا سفارش ميدند، بعد هم يكی يك ساندويچ از كيفشون درميارند، شروع میكنند به خوردن. گارسونه مياد ميگه: ببخشيد،شما نمیتونيد اينجا ساندويچ خودتونو بخوريد. تركا يك نگاهی به هم میكنند، ساندويچاشونو باهم عوض میكنند!
تركه 10 تومن ميندازه تو صندوق صداقات، هنوز دوقدم رد نشده بوده، يك ماشين ميزنه بهش، درب و داغونش ميكنه. همون وقت يك بابای ديگهای داشته يك پولی مينداخته تو همون صندوق، تركه با حال زار پاميشه، ميگه: آقا پولتو اونتو ننداز، اون صندوقش خرابه!
تركه كفترشو گم ميكنه، تو روزنامه آگهی ميده: بيه بيه!
كرده تو كردستان پونزده نفرو میكشه، تو دادگاه به حداكثر مجازات محكوم ميشه. میگيرن شلوارشو درميارن، پاش استرچ میكنند!
يارو يه سياهپوست را ديد و بهش گفت: آقا ببخشين، شما شب هستين؟ سياهپوسته هم يك چك آبدار زد توی گوشش. يارو با خودش گفت: عجب شب بدی بودها!
يارو يه سياهپوست را ديد و بهش گفت: آقا ببخشين شما شب هستين؟ سياهپوسته گفت: نه! يارو با خودش گفت: آهان پس برقش رفته!
به تركه گفتند: سلام. گفت:هان؟ گفتند: نگو هان ، بگو عليك سلام گفت: آهان.
به تركه گفتند: سلام. گفت: هان؟ گفتند: نگو هان بگو هين كه هم خرت راه بيفته، هم جواب مارو داده باشی!
تركه رفت توی يك طويله كه پر بود از خر و الاغ. با خودش گفت: عجب آينه كاری قشنگيه ها!
آبادانيه ميرسه به رفيقش، ميگه: كاكا شنيدی آبادان 12 ريشتر زلزله اومده؟! رفيقش ميگه: ای بابا، يعنی آبادان با خاك يكسان شده؟ آبادانيه ميگه: په! چی ميگی كاكا! مگه بچهها گذاشتن!؟
لره با هواپيما مياد تهران، تو فرودگاه به رفيقش ميگه: اگه ميدونستم اينقدر نزديكه با ماشين ميومدم!
تركه ميره خواستگاری، بابای دختره ازش ميپرسه: شما شغلتون چيه؟ تركه ميگه: قازی! باباهه حال ميكنه، ميگه: كدوم شعبه؟ تركه ميگه: ايلده ايران قاز!
يه تركه برای خريد عروسی ميره كفش فروشی، به كفاشه ميگه يه كفش عالی ميخوام. كفاشه ميگه: يه كفش بهت ميدم تو كل ايران لنگه نداره! تركه داد ميكشه: آخه مرد حسابی با يه لنگه كفش كه جلو مهمونا آبروم ميره!
به تركه ميگن شما آشغالاتون رو تو چی ميريزيد؟ ميگه لای نون! ميگن لای نون؟ ميگه نميدونم لای نون يا نای لون!
لره رو ميفرستن جبهه، بعد شيش هفت ماه برميگرده، در ميزنه، داداش كوچيكش با يك تپه ان ريش درو وا ميكنه! لره هول ميكنه، ميگه: چی شده!؟ ننه مرده.. بوا مرده؟! داداشش هيچی نميگه، فقط يك نگاهِ معنی داری بهش ميندازه و ميره تو. لره جفت ميكنه، ميره تو ميبينه داداش بزرگش هم تا زير گردن ريش گذاشته! بدبخت پاك شلوارشو خيس ميكنه، ميگه: اصغرجون، تورو خدا بگو چی شده؟! كی مرده؟! داش اصغر هم يك نگاه به لره ميكنه و از اتاق ميره بيرون. لره بدبخت سراسيمه ميره تو اتاق باباش، ميبينه ريش باباش رسيده تا دم نافش! لره دو دستی ميزنه تو سرش، ميگه: بوا... بگو آخه چه بلايی سرمون اومده؟ ننه مرده؟! باباش ميگه: ای كاش ننت مرده بی... كاش بوات مرده بی... پسر آخه اين ريش تراشو چرا بردی؟!
تركه ميره مرغداری، جو ميگيردش... تخم ميكنه!
فرمانده به سربازاش میگه: توی همين خيابوس پاسداری بدين. از ساعت 9 شب به بعد هم هر كس رو كه ديديد با تير بزنيد چون حكومت نظاميه، فهميدين؟ همه میزنند بالا و فرمانده تا مياد بره سوار ماشينش بشه صدای تير میشنوه. بر میگرده و میبينه يكی از سربازهای ترك يك بنده خدايی رو كشته. میگه: احمق بيشعور... مگه من نگفتم بعد از ساعت 9 تير اندازی كنين؟ الان كه ساعت 6 است. سربازه میگه: ايلده قربان يه آدرسی رو پرسيد كه تا ساعت 11 شب هم پيداش نمیكرد!
به يه تركه میگن: خر عاقلتر است يا گاو؟ میگه: خوب معلومه ديگه گاو! میگن چرا؟ میگه: ايلده وقتی گاو میخواد از اينطرف جاده بره اونطرف اول يه نگاه به اينطرف میكنه بعد يه نگاه به اونطرف میكنه بعد از جاده رد میشه. ولی خر... عين گاو سرشو میاندازه پايين و از جاده رد میشه!
يك سوسكه مست ميكنه، شب ميره بغل دمپايی ميخوابه!
آبادانيه رو برق ميگيره، ميگه: ولك ولم كن تا ولت كنم!
از رشتيه ميپرسن: از زنت ميترسی؟ ميگه: من؟! ...مـــن؟! ...مـــــن؟!... عين سگ!
تركه ميخواسته يك كبريت سوخته رو روشن كنه، (طبعاً) هرچی ميزده كبريت مادرمرده روشن نميشده. رفيقش بهش ميگه: بابا خوب شايد كبريتش خرابه! تركه ميگه: نه بابا، ايلده همين پنج دقيقه پيش روشن شد!
كچله ميرسه سلمونی، تا از در ميره تو همه ميزنن زير خنده... كچله هم ميگه: چيه؟ اومدم آب بخورم!
تركه داشته با بچش گرگم به هوا بازی ميكرده، يهو جو ميگيردش بچشو ميخوره!
از تركه ميپرسن: ميگذاری پسرت بره دانشگاه؟ تركه ميگه: آره، به شرطی كه به درسش لطمه نزنه!
آبادانيه نشسته بوده وسط صحرا، داشته فكر ميكرده. بعد يك مدت يك آبادانيه ديگه مياد، بهش ميگه: ولك برو يكم اونورتر، جا باز شه ماهم بشينم!
تركه قدش كوتاه بوده، كلش بو جوراب ميداده!
تركه میره انگليس. صبح پاشد با زنش رفت بيرون توی خيابون. يه مرده از كنارشون رد شد و گفت: «گود مورنينگ سر». تركه جواد داد: «سر مورنينگ گود»! زن تركه پرسيد اوا آقا جعفر چی شد؟ تركه گفت هيچی! اين يارو انگليسيه گفت: «سلام عليكم» و منم بهش گفتم: «عليكم سلام»!
به تركه میگن: سخن زرتشتو بگو. ميگه: گفتار نيك، پندار پيك، بیبی خشت
به يه ترکه يگن: اگه يک کاميون پول بهت بدن چيکارش می کنی؟ ترکه می گه: 2500 تومان ميگيرم خاليش می کنم.
يک روز يه عربه افتاده بود روی يک نفر و دبزن! و مرتب داد ميزد: مردم کمک، کمک کنيد مردم....! به او گفتند: مرد حسابی تو که خوب داری طرف رو مشت و مال ميدی. ديگه برای چی کمک ميخوای؟ گفت: پدرسوخته بهم گفته اگه بلند شدم می کشمت!
يه روز يه ترکه ميره يه خونه دزدی، چون چيزی برای دزديدن پيدا نميکنه، مشقای بچه رو خط ميزنه.
يه روز يه گاوه ميره کلاس انگليسی بعد که مياد بيرون ميگه: و و و و و ی ی ی ی ی ی
يک روز يه سوسک از سوراخ دسشويی مياد بيرون. از اون ميپرسند: چرا اومدی بيرون؟ ميگه: به اميد يه هوای تازه تر... گفتيم از رفتن و خونديم از سفر...!
ترکه ميره بقالی ميگه: آقا نوشابه خانواده داريد؟ بقاله ميگه بله قربان... سياه يا زرد؟ ترکه ميگه: اونش ديگه به تو ربطی نداره!
يك روز يك تركه دماغشو محكم میكشه بالا چشش سبز ميشه!
تركه ميره بقالی، ميگه: آقا نوشابه خانواده دارين؟ يارو ميگه: بعله. ميگه: به مجرد هم ميدين؟!
تو خيابون تصادف ميشه، يك وانت نيسان گردن كلفت ميزنه به يك موتور، دو نفر ترك موتور بودن يكيشون سرش ميخوره به جدول و جابهجا تموم ميكنه، دومی فقط پاش ميشكنه. خلاصه ملت جمع ميشن دورشون، اون بدبختی كه پاش شكسته بوده هی داد و هوار ميكرده، تركه ميره جلو بهش ميگه: خجالت بكش خيابون رو گذاشتی رو سرت! تو كه الحمدالله چيزيت نشده، ببين اون رفيقت بنده خدا تموم كرده اما اينقدر سر و صدا نميكنه!
تركه ميره تو يخچال درو رو خودش ميبنده! بهش ميگن چيكار ميكنی مرد مؤمن؟ ميگه: ايلده ميخوام ببينم اين چراغش واقعاٌ خاموش ميشه يا نه؟!
عربه پشت اتاق مخصوصِ نوزادان واستاده بوده و داشته بچهها رو تماشا میكرده، يک بابايی ازش ميپرسه: ببخشيد، بچه شما كدومه؟ ميگه: اون دوتا رديف بالايی!
به عملهه ميگن با آجر جمله بساز، ميگه با آجر كه جمله نميسازن، ديوار ميسازن!!
يک روز يه ترکه ميره تو بن بست از گرسنگی ميميره!
به يک نفر گفتند وجه تشابه ژيان با پيژامه چيست؟ گفت با هيچکدام تا سر کوچه نميتوان رفت.
پدر برای اولين بار ديد كه دخترش به جای اينكه دو ساعت با تلفن حرف بزنه بعد از يك ربع حرف زدن تلفن رو قطع كرد. پدر پرسيد: كی بود؟ دختر گفت: شماره رو عوضی گرفته بود.
منشی از مردی كه تقاضای ملاقات كرده بود، پرسيد: شما با ايشون دوست هستيد، يا باهاشون حساب و كتاب داريد، يا كار اداری؟ مرد گفت: اولاً بيست ساله دوست هستيم، ثانياً ازش يك ميليون پول طلب دارم، ثالثاً میخوام باهاش در مورد يه پرونده اداری هم مشورت كنم. منشی گفت اولاً تا دو دقيقه ديگه میتونيد ايشون رو ببينيد، ثانياً ايشون مرخصی هستن و تا يه هفته ديگه نمیآن، ثالثاً ايشون جلسه دارن!
يک روز يک نفر با عينک دودی می رود لب دريا و می گويد چقدر نوشابه!
از كلاغه ميپرسند دودوتا ميشه چندتا؟ ميگه قارتا !
چهارتا آبادانی می خواستند از مرز خارج بشن, تصميم ميگيرند پوست گوسفند بپوشند و قاطی گوسفندها با گله حركت كنند. درست در لحظه ای كه می خواستند از مرز خارج بشن, نيروهای انتظامی فرياد می زنند: آهای اون چهارتا آبادانی بيان بيرون از گله. آنها باتعجب خارج ميشن و میپرسند شما از كجا فهميدين كه ما آبادانی هستيم؟ مامورا میگن: از اونجايی كه گوسفندها عينك ری بن نمیزنند.
خانمی بچه به بغل در پارك شهر برای آقايی درد دل میكرد: ديروز راننده اتوبوس به من گفت كه بچه شما زشتترين و بدتركيبترين موجود عالم است. از ديروز تا حالا میخواهم بروم به اداره اتوبوسرانی و از او شكايت كنم. مرد گفت: حتما اين كار را بكنيد. اتفاقا اداره اتوبوسرانی هم همين نزديكیهاست. تا شما برگرديد من مواظب اين ميمون كوچولو هستم.
يك بار يك افسر يك راننده ترك را متوقف كرد و گفت: گواهينامه رانندگی و كارت ماشين... تركه گفت: يعنی ميخواهی با اينا جمله بسازم؟
پرويز كه پزشك بود بعد از سالها تحصيل در آمريكا به ايران مراجعت كرد و روزی هم رفته بود به ديدن عمه پيرش. همه خانم پرسيد: خوب پرويزجان بگو ببينم اينهمه سال كه خارج بودی چیچی خوندی؟ پرويز گفت: عمهجان من متخصص بيهوشی هستم. همه گفت: به به! چی از اين بهتر! اين تقی پسر خواهرات خيلی بچه بيهوشی است. توروخدا بلكه معالجهاش كنی، ثواب داره!
به تركه گفتن: لطفا اين اتوبوس دوطبقه را پارك كن. گفت: آی به چشم. حسابی پاركش میكنم. فردا كه آمدند ديدند طبقه اول را مفصل چمن كاشته و طبقه دوم را سرتاسر گلكاری كرده!
چند مرد بازنشسته دور هم نشسته بودند و برای همديگر پز میدادند. يكی گفت: پسر من بعد از 12 سال از آمريكا برگشته و «اماس» گرفته! ديگری گفت: اينكه چيزی نيست، پسر من كه تازه وارد شده «پیاچدی» گرفته! سومی گفت: بابا اينا كه میگيد اصلا لوازم يدكيش تو ايران پيدا نمیشه! پسر من عاقل بود موقعی كه از اروپا برمیگشت يك «بامو» گرفته!
جوانی در سوپرماركت استخدام شده بود. روز اول كارفرما يك جارو به او داد و گفت: كار امروزت جاروكردن زمين است. جوان با ناراحتی گفت: شما مثل اينكه فراموش كرديد كه من ليسانسيه دانشگاه هستم؟ كارفرما گفت: آخ، درسته... ببخشيد، من اصلا يادم نبود كه در دانشگاه اين كارها را ياد نمیدهند! جارو را بده به من تا نشانت دهم!
يك دلال عتيقه در شهرهای ايران میگشت كه بلكه جنس عتيقهای پيدا كند و به قيمت نازل از چنگ صاحبش درآورد. در مراغه ديد كه مردی در كوچه نشسته و يك قدح مرغی بسيار اعلا جلويش است و يك گربه مافنگی بسيار زشت دارد از آن غذا میخورد. تخمين زد قدح مال دوره مغول است و حتما چند هزاردلاری قيمت دارد. ايستاد به تماشا. صاحب گربه گفت: فرمايشی داشتيد؟ دلال گفت: والا اين گربه چشم منو گرفته، نميشه اونو به من بفروشيد؟ مرد گفت: چرا كه نمیشه، چون شمايين هزار تومان. دلال هم هزار تومان را داد و دست پيش برد كه گربه و قدح را بردارد ولی مرد ترك گفت: كجا؟ معامله قدح كه نكرديم... گربتو وردار برو. دلال گفت: آخه گربه به اين قدح خيلی عادت كرده چرا نميذاری اونم ببرم؟ مرد گفت: واسه اينكه تا حالا با اين قدح من بيش از 150 تا گربه فروختم!
دونفر شيرهای درددل میكردند و از مشكل لاينحل يبوست میناليدند. اولی گفت: اشمال آقا، راشتشو بگو... تو شالی چند دفعه ميری مشتراح؟ اسمال آقا گفت: دروغ شرا... بهار يه دفعه... تابشتون يه دفعه... پاييز يه دفعه... زمشتون هم يه دفعه...! اولی گفت: خوب پدر شگ... يه دفعه بگو اشهال دارم!
روزی همسايه ملا را در كوچه ديد و پرسيد: ملا ديشب در منزل شما چه خبر بود؟ صدای افتادن يك چيز سنگينی را از بلندی شنيدم. ملا پاسخ داد: چيزی نبود، من و زنم دعوا داشتيم و زنم عبای مرا از طبقه دوم انداخت پايين. همسايه جواب داد: افتادن عبا از بلندی، صدا ندارد. ملا گفت: آخر من هم توش بودم.
رئيس مافيای شيكاگو با عصبانيت رفت منزل حسابدارش و وكيل خودش را هم برد. چون حسابدار كر و لال بود و فقط اين وكيل با زبان اشاره با او صحبت میكرد. از او پرسيد: سه ميليون دلار از ما اختلاس شده، حتما كار تو است، زود بگو كجاست؟ حسابدار با ايما و اشاره گفت: از اين موضوع هيچ چيز نمیداند. رئيس مافيا هفت تيری بيرون آورد و گذاشت روی شقيقه حسابدار و ضامنش را هم آزاد كرد و گفت: حالا دوباره بپرس. اين دفعه مردك گفت: باشه... باشه... ميگم... پولها توی يك چمدان پشت انبار باغ منزل من است. رئيس مافيا پرسيد چیمیگه؟ وكيل گفت: قربان اون میگه جرات نداری اون ماشه رو بكشی!
يك تركه به تازگی در اداره برق استخدام شده بود و كارش در قسمت سيمبانی بود. رئيس قسمت به او گفت: تو وقتی بالای اين تيرهای چراغبرق ميروی بايد خيلی احتياط كنی و موظب باشی چون سيما لخته... تركه هم قول داد كه حتما رعايت كند. از فردا بالای هر تير چراغ برق كه میرفت مرتب داد میزد: ياالله... ياالله... لخت و نامحرم نباشه...! سيماخانم... خودتو بپوشون!
شرلوك هولمز كارآگاه معروف و معاونش واتسون رفته بودند صحرانوردی و شب هم چادری زدند و زير آن خوابيدند. نيمههای شب هلمز بيدار شد و آسمان را نگريست. بعد واتسون را بيدار كرد و گفت: نگاهی به آن بالا بينداز و به من بگو چه میبينی؟ واتسون گفت: ميليونها ستاره میبينم. هلمز گفت: چه نتيجه میگيری؟ واتسون گفت: از لحاظ روحانی نتيجه میگيرم كه خداوند بزرگ است و ما چقدر در اين دنيا حقيريم. از لحاظ ستارهشناسی نتيجه میگيريم كه زهره در برج مشتری است، پس بايد اوايل تابستان باشد. از لحاظ فيزيكی، نتيجه میگيريم كه مريخ در محاذات قطب است، پس ساعت بايد حدود سه نيمه شب باشد. شرلوك هولمز قدری فكر كرد و گفت: واتسون تو احمقی بيش نيستی. نتيجه اول و مهمی كه بايد بگيری اينست كه: چادر ما را دزديده و بردهاند!
در مسابقه اسبدوانی يك نفر صد هزار دلار روی اسب شماره 28 شرطبندی كرد و اتفاقا برنده 500 هزار دلار شد. مسئول برگزاری مسابقه از او پرسيد: چطور اين همه پول رو روی اسب شماره 28 شرطبندی كردی؟ گفت: ديشب خواب ديدم كه دائما جلوی چشمم يك عدد 6 و يك عدد 8 میآد. مسئول برگزاری پرسيد: 6 و 8 چه ربطی به 28 داره؟ گفت: مگه شيش هشت تا 28 تا نمیشه؟
معلم به شاگرد می گه: 5 تا حيوان درنده نام ببر شاگرد میگه: 2 تا ببر 3 تا شير!
غضنفر رفت پيش چشم پزشك. تا وارد شد دكتر گفت: اوه اوه اوه، چقدر چشمات سرخ شده. غضنفر پرسيد: ببينم دكتر، درد هم میكنه؟
از غضنفر سر امتحان پرسيدن: اسم كوچيك پاستور چی بود؟ فكری كرد و جواب داد: فكر كنم انستيتو بود.
غضنفر وايستاده بود كنار خيابون و به يك دژبان ارتش نگاه میكرد. بهش گفت: ببخشيد! شما سرهنگ هستی؟ دژبان گفت: نه. غضنفر رفت و ده دقيقه به مرد خيره شد و اومد و دوباره پرسيد: شما مطمئنی كه سرهنگ نيستی؟ دژبان گفت: نه، سرهنگ نيستم. اين ماجرا چندبار تكرار شد، بالاخره دژبان خسته شد و در مقابل سوأل غضنفر كه پرسيده بود شما سرهنگ هستی؟ گفت: آره داداش! من سرهنگ هستم. غضنفر گفت: پس چرا لباس دژبانها رو پوشيدی؟ میدونی جرمه؟
يه نفر رفت استخدام بشه، مأمور پرسيد: اسم؟ گفت: رستم. مأمور پرسيد: اسم پدر؟ گفت: اسفنديار. مأمور پرسيد: اسم مادر؟ گفت: تهمينه. مأمور پرسيد: محل تولد؟ گفت: رشت. مأمور نوشتن رو متوقف كرد و گفت: داشتم میترسيدم، زودتر میگفتی.
ميزبان از يكی از مهمانها خواست آواز بخونه. مهمون گفت: آخه ديروقته، همسايهها ناراحت میشن. ميزبان گفت: اصلاً مهم نيست. سگ اونا هر شب تا صبح پارس میكنه.
زن به دكتر زنگ زد و گفت: دكتر! تو رو خدا زود خودتون رو برسونين، شوهرم از دست رفت. دكتر خودش رو بالا سر بيمار رساند و او را معاينه كرد و نسخه نوشت و گفت: خانوم عزيز! خيلی نگران شدم. ازتون خواهش میكنم از اين به بعد آرومتر به من خبر بدين، آخه اعصاب من هم ضعيفه. سه روز بعد زن به دكتر زنگ زد و گفت: سلام دكتر! خوبين؟ خانوم بچهها چطورن؟ انشاءالله كه سلامت هستين. راستی! شنيدين آقای خاتمی ديروز تو سخنرانیاش چی گفت؟ خيلی خوب بود، ضمناً میخواستم بگم اگر فرصت كردين و زحمتتون نبود، هر وقت كه دلتون خواست يه تك پا تشريف بيارين خونهمون، چون شوهرم تا حدی سكته كرده.
ما يه رئيس داريم كه بسيار مسلط هست. اون میتونه يك ساعت در مورد يك موضوع صحبت كنه. اين كه چيزی نيست، ما يه رئيس داريم كه شيش ساعت سخنرانی میكنه، بدون اينكه موضوعی وجود داشته باشه!
يك نفر زنگ میزنه به جايی و میگه: آقا اونجا شماره 2222222 هست؟ جواب میشنوه: بله، درست گرفتيد. میگه: آقا! من انگشتم توی سوراخ 2 نمرهگير گير كرده، تو رو خدا به آتشنشانی خبر بدين بيان منو نجات بدن.
به فرمانده پادگان خبر دادند كه پدر يكی از سربازان يك روز قبل مرده است. فرمانده گروهبان را احضار كرد و به او گفت: برو و به اميرخانی خبر بده كه پدرش مرده، منتهی جوری خبر بده كه ناراحت نشه و ضمناً اصول نظامی رو هم رعايت كن. گروهبان سربازان رو به صف كرد و گفت: هر كدوم از شما كه پدرش امروز مرده يك قدم بياد جلو. كسی جلو نيامد، گروهبان گفت: سرباز اميرخانی! چون از دستور مافوق اطاعت نكردی، يه هفته بازداشتی.
يك روز مدتی پس از مرگ استالين برژنف داشت در نشست عمومی حزب كمونيست عليه سياستهای استالين حرف میزد. يك دفعه از انتهای سالن صدايی گفت: اون موقع تو كجا بودی كه جرأت نداشتی اين حرفا رو بزنی؟ برژنف به طرف صدا برگشت و پرسيد: كی بود؟ كسی جواب نداد. باز هم پرسيد: كی بود؟ باز هم كسی جرأت نكرد جواب بده. برژنف گفت: اون موقع من همون جايی نشسته بودم كه تو الآن نشستی.
يك تركه سفارش يك پيتزای بزرگ را ميدهد، فروشنده از او ميپرسد كه پيتزا را به 6 قسمت تقسيم كند يا 12 قسمت؟ ترك ميگويد: شش قسمت، من هيچگاه نخواهم توانست كه 12 قسمت را بخورم.
ترك اولی: تا حالا شكسپير خوندی؟ ترك دومی: نه. كی نوشتتش؟
زن و شوهری به سينما رفتند. در اواخر فيلم، زن، شوهرش را صدا زد و گفت: اين كسی كه بغل دست من نشسته از اول فيلم تا حالا خواب است. مرد با ناراحتی جواب داد: به درك كه خواب است. حالا چرا منو از خواب بيدار كردی؟
زن: اگه امشب نيايی بريم خونه مامانم ديگه منو نمیبينی! مرد: برای چی؟ زن: واسه اينكه چشمهاتو درمیآورم!
مرد: قسم میخوری كه منو به خاطر پولهايم دوست نداری؟ زن: هزارتومن بده تا قسم بخورم!
ديوانه اولی: ببينم، مگه تو كری كه جواب سلام منو نمیدی؟! ديوانه دومی: نه اون احمد داداشمه كه كره، من لالم!
صاحبخانه: هر وقت میگويم اجاره را بده، میگويی: بگذار حقوق بگيرم، پس كی حقوق میگيری؟ مستاجر: هر وقت كه استخدام شدم!
پسر كوچولو رو به مادرش كرد و گفت: من نمیدانم چرا شبها كه دلم نمیخواهد بخوابم به زور مرا میفرستی بخوابم ولی صبحها كه دلم نمیخواهد از خواب بيدار شوم به زور مرا بيدار میكنی؟
احمق كسی است كه به همه چيز اطمينان كامل داشته باشد. مطمئنی؟ صددرصد!
زن: من بر خلاف تو هميشه موقع شنا سرم از آب بيرونه. شوهر: آخه عزيزم، چيز سبك هميشه روی آب میمونه!
مشتری: آقا چرا ديگه میخواهی توی حلقم را كيسه بكشی؟ دلاك: آخه خودتون گفتين گلوتون چرك كرده!
دو ديوانه با هم گفتگو میكردند. اولی: اگر گفتی فرق كلاغ چيه؟ دومی: خوب معلومه! اين بالش از اون بالش مساویتره!
مرد خسيسی كه سی سال قبل از يك فروشگاه كفشی خريده بود، دوباره وارد همان مغازه شد و گفت: ما باز آمديم!
اولی به دومی: آن دو نفر را میبينی؟ ده سال است كه ازدواج كردهاند و به قدری يكديگر را دوست دارند كه آدم فكر میكند اصلا ازدواجی بينشان صورت نگرفته است!
چرا با جوراب خوابيدی؟ آخه اينطوری راحتتر میخوابم! واسه چی؟ واسه اينكه ديشب با كفش خوابيدم، خوابم نبرد!
شنيدم مادرت به رحمت خدا رفته؟ آره! مگه بيماريش چی بود؟ سرماخوردگی. يعنی بر اثر سرماخوردگی فوت كرد؟ آره، آخه وسط خيابون يهو عطسهاش ميگيره، تا میايسته عطسه كنه يه ماشين بهش میزنه!
تركه تیشرت تايتانيك میپوشه، میره دريا غرق میشه!
رئيس: خجالت نمیكشی تو اداره داری جدول حل میكنی؟ كارمند: چكار كنيم قربان، اين سروصدای ماشينها كه نمیذاره آدم بخوابه!
مردی در خانهای میرود و از پسر صاحبخانه طلب آب میكند. پسر كاسهای پر از آب آورده، به دست مرد میدهد. ناگهان كاسه از دست مرد میافتد و میشكند. مرد خجل و شرمنده شروع به عذرخواهی میكند. پسرك هم برای اينكه دل او را به دست آورد میگويد: عيب نداره، به بابام میگم يه كاسه ديگه واسه سگمون بخره!
بچهای از پدرس پرسيد: فرق تفنگ و مسلسل چيست؟ پدرش جواب داد: پسرم وقتی من و مادرت حرف میزنيم بيا گوش كن. آن وقت میفهمی فرقش چيه!
معتادی كه در حال كشيدن سيگار بود، میگويد: يه ژمين لرژه هم نمياد كه خاكشتر شيگارم بيفته!
سه نفر به جزيره آدمخوارها رفتند. آدمخوارها آنها را گرفتند و در ديگ آب جوش انداختند. كمی بعد در اولين ديگ را برداشتند ديدند اولی از ترس مرده. در ديگ دومی را برداشتند ديدند از ترس بيهوش شده. در ديگ سوم را برداشتند، تركه كه توی ديگ بود، در حالی كه بدنش را مالش میداد گفت: ببخشيد روشور داريد؟
راستی فهميدی ديشب خانه ما دزد آمد و الان دزده تو بيمارستانه؟ نه مگه چطور شد؟ هيچی، زنم فكر كرد، كه دير اومدم خونه!
وقتی زنت خونه نيست چه كار میكنی؟ استراحت. وقتی هست چی؟ استقامت!
تركه میره سيگار فروشی: آقا سيگار برگ دارين؟ خير. پس يك بسته كوبيده بدين!
روزی راننده كاميون به يك پيچ رسيد، دولا شد آن را برداشت!
تركه میخوره زمين، كمونه میكنه بعدش تو كلانتری میگه: من رضايت نمیدهم!
يه تركه سرشو قيرگونی كرده بود، ميگن چرا اينجوری كردی؟ ميگه: بينیام چكه میكرد!
ببينم، داداش شما چيكاره است؟ راننده است، «روی» ماشين بابام كار میكنه، داداش شما چطور؟ داداش من مكانيكه، «زير» ماشين مردم كار میكنه!
تركه عينكش را دور دستش چرخاند و بعد به چشمش زد، سرش گيج رفت، نزديك بود بيفته!
در نيويورك خانم مستر اسميت رفت پيش وكيل دادگستری و گفت: من میخوام از شوهرم طلاق بگيرم. وكيل گفت: بسيار خوب، مانعی ندارد... فعلا دوهزار دلار بدهيد تا ترتيب كارتان را بدهيم. خانم گفت: زكی! 500 دلار میگيرند كه او را بكشند، چرا دو هزار دلار بدهم؟
تركه نبض بيمار را گرفت و گفت: نمیدانم مريض مرده يا ساعت من خوابيده!
تركه چهار تا قالب صابون میخوره تا به مرز خودكفايی برسه!
موشه وارد داروخانه شد و گفت: آقا مرگ من داريد؟
تركه خبر داغ میشنود، گوشش میسوزد!
دوتا پسر حوصلهشان سر رفته بود. يكی از آنها گفت: بيا شير يا خط بيندازيم. اگر شير شد ميريم دوچرخه سواری، اگر خط شد ميريم ماهواره نگاه میكنيم و اگر سكه روی لبهاش ايستاد ميريم درس میخونيم!
معلم: الفبای فارسی رو بگو ببينم. شاگرد: الف - ب - پ - ت - ث - چهار - پنج - شش - هفت... معلم: الفبای انگليسی رو بگو ببينم. شاگرد: ا - بی - سی - چهل - پنجاه - شصت - هفتاد... معلم: الفبای يونانی رو بگو ببينم. شاگرد: آلفا - بتا - ستا - چهارتا - پنجتا ... معلم: نخواستم بابا يه شعر بگو. شاگرد: نابرده رنج گنج - پنج - شش - هفت...
تركه میرسه، میخورنش.
لره داشته پشت بوم خونش رو آسفالت ميكرده، آسفالت زياد مياره، سرعت گير ميذاره!
جواد عطسه كرد. بهش گفتند: عافيت باشه. گفت: يه بار ديگه زرت و پرت كنی میزنم پك و پوز تو خورد میكنم.
مرد: بازهم كه پارچه خريدی؟ زن: میخوام برات دستمال بدوزم. مرد: اين كه چهار متر پارچه است؟ زن با بقيهاش هم برای خودم يه پيرهن میدوزم.
غضنفر يه نفر رو تو خيابون ديد و پرسيد: شما علی پسر ممدآقا پاسبان نيستی كه توی ابهر سر كوچه چراغی مأمور بود؟ پسر گفت: چرا!؟ غضنفر گفت: ببخشيد! عوضی گرفتم.
از يه امريكايی و يه آفريقايی و يه ايرانی می پرسن: نظرتون راجع به کوپن گوشت چيه؟آمريکايی میگه: کوپن چيه؟ آفريقايی میگه: گوشت چيه؟ ايرانيه میگه: نظر چيه؟!
آرنولد ميره آبادان، همون شب اول آبادانيه تو خيابون بهش گير ميده كه: ولك تورو جون بوات.. تو رو جون ننت، فردا ما رو تو خيابون ديدی بهم سلام كن! خلاصه اونقدر التماس ميكنه، تا آخر آرنولد قبول ميكنه. فرداش آبادانيه داشته با دو سه تا از رفيقاش تو خيابون چرخ ميزده، يهو ارنولد مياد ميگه: سلام عبود! آبادانيه ميگه: اَاهه ... باز اين سيريش اومد!
باباهه (حواسش نبوده که کلاهش سرشه) به بچهاش میگه برو کلاه منو بيار. بچه میگه: بابا کلاهت که رو سرته! باباهه میگه: اه...پس...نمیخواد بری بياريش!
غضنفر عقب عقب راه ميرفته، ازش ميپرسند: چرا اينجوری راه ميری؟ ميگه:آخه بچهها ميگن از پشت شبيه آلن دلونی!
اصفهانيه موز میخوره معدهاش تعجب می کنه !
بهمن و علی(اصفهانی) سرباز بودن. بهمن ميميره، علی ميره برای خانواده بهمن تلگراف بزنه که بهمن مرده. مسئول تلگرافخونه میگه: هر کلمه هزار تومان، برای تاريخ و امضا هم پول نمیگيريم. علی میگه بنويس: بهمن تير خرداد مرداد !
غضنفر دو تا بلوك سيمانی رو گذاشته بوده رو دوشش، داشته میبرده بالای ساختمون. صاحبكارش بهش ميگه: تو كه فرقون داری، چرا اينا رو ميگذاری رو كولت؟! غضنفر ميگه: اون دفعه با فرقون بردم، اون چرخش پشتم رو اذيت میكرد!
به غضنفر گفتند: ۱۷ شهريور چه روزيه؟ کمی فکر کرد و گفت: فکر می کنم ۱۵ خرداد باشه!
دو نفر در طول مهمانی كنار هم نشسته بودند و در طول دو ساعت يك كلمه هم با هم حرف زدند. پس از دو ساعت يكی از آنها به ديگری گفت: پيشنهاد میكنم حالا در مورد موضوع ديگری سكوت كنيم!
سه نفررشتی و تهرانی و ترك داشتن تو خليج فارس عليه آمريكا شعار ميدادن و ميگفتن: خليج فارس ايران محل دفن ريگان. يه ناو آمريكايی كه از اونجا رد ميشد اينا رو دستگير ميكنه. به تهرانيه ميگن خب تو چی ميگفتی؟ تهرانيه يهو جوش مياره ميگه: خليج فارس ايران محل دفن ريگان! ميگيرن ميكشنش. به رشتيه ميگن تو چی ميگی؟ ميترسه ميگه والا به خدا من فقط گفتم خليج فارس ايران محل ماهيگيران! آزادش ميكنن. به تركه ميگن تو چی ميگی؟ ميگه: من گفتم خليج فارس ايران آسفالت بايد گردد!
به يارو ميگن نظرت راجب آتروپات چيه؟ ميگه خوبه ولی يخمك خوشمزه تره!
يارو آخر عمری بچه هاش رو جمع ميكنه به هر كدوم يه تيكه چوب ميده ميگه بشكونين. همه ميشكونن! به هركی 5 تا دسته بيل ميده ميگه بشكونين. همه ميشكونن! به هر كی 10 تا دسته بيل ميده ميگه بشكونين. همه ميشكونن! به هر كی يه بسته دسته بيل ميده ميگه بشكونين. همه ميشكونن! ميگه حيف كه همتون خرين وگرنه نصيحتتون ميكردم.
يه تركه داشته آب جوش میريخته توی باغچه! وقتی میگن چرا اين كارو میكنی میگه: آخه چای كاشتم!
به ترکه ميگن برو رو دايو استخر شيرجه بزن تو آب، بعدش بيا بالا شامپو گلرنگ رو تبليغ کن. خلاصه ميره بالا و شيرجه ميزنه، منتها از بخت بد کلش ميخوره به کف استخر... بعد يك مدت بالاخره مياد بالا، رو ميكنه به دوربين، ميگه: ميخوام سالاد درست کنم!
تركه عاشق ميشه، نوار خالی گوش ميكنه!
عربه داشته زن ميگرفته، ازش ميپرسن: جشن عروسيت رو كجا ميگيری؟ ميگه: تو يك مدرسه! ميگن: آخه چرا مدرسه؟! عربه ميگه: ولك آخه خـَیـلی كلاس داره!
تركه به رحمت خدا يك دونه مو هم تو كلش نبوده. يك روز ميره سلمونی، ملت همه پوزخند ميزنن، ميگه: چيه؟ اومدم آب بخورم!
اصفهونيه و رشتيه و تركه با هم يكجا كار ميكردن. يك روز ساعت ناهار، اصفهونيه ظرف غذاشو باز ميكنه، ميبينه قورمهسبزيه, ميگه: ااای بازم قرمه سبزیِس! اگه فردا باز قورمهسبزی باشه، من خودمو از اين برج پرت ميكنم پايين! بعد رشتيه ظرف غذاشو باز ميكنه، ميبينه كله ماهی داره .. اونم شاكی ميشه، ميگه: ااووو! اگه فردام همين باشه منم خودمو پرت ميكنم پايين! آخری تركه ظرف غذا رو باز ميكنه، كوفته داره.. حالش به هم ميخوره، ميگه: ايلده اگه منم اين ظرفو فردا باز كنم ببينم كوفتهس.. خودمو پرت ميكنم پايين! خلاصه فردا سه نفری ميان سر كار و در غذاها رو باز ميكنند و از قضا هر سه تا تكراری بوده، اينها هم خودشون رو پرت ميكنند پايين! باری، پليس مياد واسه تحقيقات و بازجوه خِـرِ زناشون رو ميگيره كه تقصير شماهاست! زن اصفهونيه ميگه: جناب سروان من نميدونستم، تو خونه هم هروقت قورمهسبزی درست ميكردم ميخورد غر نميزد! زن رشتيه ميگه: اووو! تو رشت همه كله ماهی ميخورن، من روحمم خبر نداشت اين دوست نداره. زن تركه ميگه: جناب سروان به ولله من يه هفته بود خونه مادرم بودم، اين خودش واسه خودش غذا درست ميكرد!
از تركه ميپرسن: چرا ترك شدی؟ ميگه: ايلده نمره منفی داشت!
رفيق تركه بهش ميگه: غضنفر بيا بريم يك دست پينگپنگ بزنيم... تركه ميگه: ول كن بابا، پينگپنگ هم شد فوتبال؟!
يارو داشته پسرشو در مورد ازدواج نصيحت ميكرده، ميگه: پسرم خواستی زن بگيری، برو از فاميل زن بگير.. ببين تو همين دور وبر خودمون، داييت رفته زن داييت رو گرفته... عموت رفته زن عموت رو گرفته... حتی خود من، اومدم مادرت رو گرفتم!
تركه داشته تو بينهايت راه ميرفته، يهو از پشت يك صدای خفن بلند ميشنوه... برميگرده، ميبينه دو تا خط موازی خوردن بهم!
مارمولكه ميره مشهد، ميشه مشمولك! چند وقت بعد بزرگ ميشه، ميشه مشمول... ميبرنش سربازی!
ترك ميشينه تو تاكسی، راننده بهش ميگه: داداش دستت لای در گير نكنه. تركه هم مياد آخر مرام بگذاره، ميگه: داداش سرت لای در گير نكنه!
لره دوزاری سياه پيادا ميكنه، ميره تلفن عمومی گوشی رو برميداره، ميگه: الو آفريقا؟!
تركه ميرسه به يه هيئت، از يكی جلو در ميپرسه: آقا اينها اين تو چی كار ميكنن؟ يارو ميگه: اينها ده روز سينه ميزنن! تركه ميگه: ای بابا، ايلده كنترات بده 3 روزه ميزنيم!
تركه پشتش ميخواريده، هركار ميكرده دستش نميرسيده.... ميره رو صندلی!
سه تا ترك كه دير به قطار رسيده بودند، دنبال قطار دويدند. دو تا از آنها با زحمت سوار قطار شدند. آخری كه به قطار نرسيده بود، ايستاد و شروع كرد به خنديدن. از او پرسيدند: حالا كه از دوستانت عقب افتادهای چرا میخندی؟ او گفت: آخر من مسافر بودم و آنها برای بدرقه آمده بودند!
معلم ورزش: غلام، چند رشته از ورزش دووميدانی را نام ببر. غلام: پرتاب خطكش توسط معلم، فرار صدمتر از دست معلم، پرش طول از ديوار و در نهايت پرشه سه گام از محوطه مدرسه به بيرون مدرسه!
يه روز يه تركه خبر داغ میشنوه، گوشش تاول میزنه.
تركه خورد به جدول، حلش كرد.
لطيفه موزون: يه روز يه مرده، میخوره به نرده!
يه روز يه تركه داشته رد میشده، يه نمره بهش ميدن قبول بشه!
يك روز عروس رفت گل بچينه، شهرداری گرفتش!
يك روز يه تركه از حال رفت، از آشپزخانه اومد تو!
از سه تا ترك میپرسند كه كی به دنيا آمديد؟ اولی میگويد: در نيمه اول سال، دومی میگويد: در نيمه دوم سال، سومی میگويد: لابد منهم در وقت اضافه!
بيمار: آقای دكتر، متاسفانه من همه چيز را خيلی سريع فراموش میكنم. دكتر: اين مسئله از كی شروع شد جانم؟ بيمار: كدام مسئله آقای دكتر؟!
يه روز يه تركه بليت هواپيما میگيره، ميره ايستگاه قطار، سوار اتوبوس میشه، با دوچرخه ميره مسافرت!
معلم: حميد سهتا حيوان وحشی نام ببر. حميد: آقا اجازه، شير، پلنگ و بيژن، اينهم جای گاز گرفتنش!
تركه باباشو میكشه میره مرحله بعد!
تركه عينك آفتابی میزنه. بچهاش مياد توی اتاق. به بچهاش میگه: كجا بودی تا اين وقت شب...؟!
يه عربه يه تنه نخل گذاشته بود رو دوشش و ميرفت يكی بهش ميگه اينو كجا ميبری؟ عربه ميگه: ای گل برای دلبرم ميبرم!
به تركه ميگن با غضنفر جمله بساز، يارو رو دنبال می كنه. ميگن: حالا چرا دنبالش میكنی؟ میگه: آخه آدم با باباش هم جمله میسازه؟!
يه روز يه پدر داشته دختر كوچولوی شيطونش رو نصيحت میكرده. حرفهاش كه تموم میشه میگه كه ديگه بابا رو اذيت نمیكنی كه... چون هر بار كار بد بكنی يكی از موهای من سفيد میشه. دخترك شيطون حاضرجواب میگه: حالا فهميدم چرا همه موهای بابابزرگ سفيده!؟
تركه خيلی بدشانس بوده. وقتی میميره روحش ميره لای پنكه!
يه تركه زنگ میزنه 118 میگه: آقا ببخشيد 110 چنده؟!
يه بار دو تا سوسك به هم میرسند. يكی از اون يكی میپرسه: ببينم تو اتاق شما هم دانشجو پيدا میشه؟!
سوسكه میخواد خودكشی كنه، ميره كنار دمپايی میخوابه!
به خرگوشه ميگن: تو چرا اينقدر هويج میخوری؟ ميگه: هوينجوری...!
يه روز يه مرده پشت موتور گازی نشسته بوده و هی از يه بنز جلو میزده... راننده بنز عصبانی میشه و ميزنه كنار و به موتوری میگه: آقا تو چطور از من جلو ميزدی؟ مرده ميگه: ببخشيد... كش شلوارم به آينه بغل شما گير كرده بود!
به چوپونه ميگن كه تو اينهمه با اين گوسفندها میگردی، روت تاثير نداشته؟ ميگه: نع نع نععععع!
افسر جلوی تركه رو كه از چراغ قرمز رد شده بود ميگيره و میگه: كارت؟ تركه میگه: برو واسه خودت...!
يك آبادانی رفت خون بده برای جبهه. ازش پرسيدند: چند سیسی خون میخواهی بدی؟ آبادانی يه نگاهی به اطراف كردن و گفت: من سیسی میسی حاليم نيست. شيلنگ بزن وصل كن به جبهه!؟
يه روز يه تركه يه لوبيا میگيره دستش ميگه: ياد تو در دل من طوفان به پا میكنه!؟
يه روز يه تركه نون ميخره. سر راه نونش توی جوب آب میافته. بعد با ناراحتی كنار جوب ميشينه و میگه: قدرتی كه تو داری، لواش نداره بربری! شكلی كه تو داری، تافتون نداره بربری! هيكلی كه تو داری، سنگك نداره بربری! من نمیگم، همه تركا ميكن: بيسكويت مادری! بربری! بربری! بربری! بربری!؟
به غضنفر ميگن: سه تا فوتباليست نام ببر. ميگه: علی دايی، كريم باقری، فرار مهدوی كيا!؟
تركه داشت اظهار نظر میكرد: اين جلال آل احمد كه هی ازش تعريف میكنن، فقط يه كتاب خوب نوشته كه اسمش بوف كوره. يكی گفت: بوف كور كه مال صادق هدايته! تركه گفت: ديگه بدتر، يه كتاب خوب داره، اونم صادق هدايت براش نوشته!؟
يك كانديدای انتخابات رياست جمهوری آمريكا در نطق انتخاباتیاش گفت: ما همه با هم برابريم. رنگ پوست معيار خوبی برای جدا كردن آدمها نيست. همه مثل هم هستيم. چه سفيدهايی كه خوشگلند، چه سياههای بوگندو، چه زردپوستهای كوتوله زردنبو، چه سرخپوستهای وحشی، هيچكدام با هم فرق ندارند!
دزد مسلح جلوی مردی رو گرفت و اسلحه روی پيشونیاش گذاشت و گفت: هر چی پول داری بده وگرنه مغزتو داغون میكنم. مرد گفت: پول نمیدهم. چون تو اين مملكت بدون مغز ميشه زندگی كرد، ولی بدون پول نمیشه.
عابر از يك تروريست پرسيد: آقا ساعت چنده؟ تروريست گفت: نمیدونم ولی اين ساختمون روبهرويی هر وقت بره روی هوا، ساعت هشت شبه!؟
زن با شوهرش دعوا كرد. مرد از جا برخاست، كتش را پوشيد و از خانه بيرون رفت. هشت سال گذشت... مرد به خانه آمد و در را باز كرد. كتش را در آورد و به جالباسی آويزان كرد. زن با بهت و حيرت آمد و به مرد گفت: كجا بودی؟ مرد با خونسردی گفت: رفته بودم بيرون!؟
رئيس ساعتش را گم كرد و آبدارچی را متهم به دزدی كرد، اما بعد از دو روز ساعت را پيدا كرد و از آبدارچی عذرخواهی كرد. آبدارچی گفت: اشكالی نداره! شما فكر میكردين من دزد هستم، من هم فكر میكردم شما شعور داريد، حالا معلوم شد هردومون اشتباه كرديم!
سوسكه بدمستی میكنه ميره پيش دمپايی میگه: بزن... دبزن... اگه جرات داری بزن...!
ديه پری افسانهای به يه مرد ميگه: يه آرزوت رو بگو تا برآورده كنم. مرده ميگه: يه كاری كن كه زنم حسابی احمق بشه تا بتونم با خيال راحت بهش دروغ بگم و هی مچم رو نگيره. پريه قبول ميكنه و ميگه: برو خونه تون. آرزوت رو برآورده كردم. مرده خوشحال ميره خونه، ميبينه زنش تبديل به يه مرد شده!
يه روز يه ترکه رفته بود غازش رو بفروشه. يکی اومد گفت: خر چند؟! ترکه گفت: اين که خر نيست بابا غازه! يارو گفت: کی با تو بود؟! با اين غازه بودم!
پسر: پدر، کی آنقدر بزرگ میشوم که هر کاری دلم خواست انجام دهم؟ پدر: نمیدانم پسرم، تا حالا کسی اينقدر عمر نکرده!
يه روز يه ترکه داشته خودش رو میزده! بهش میگن: چرا خودت رو میزنی؟ میگه : شما دخالت نکنيد مساله خونوادگیيه!؟
يه روز دو تا ترک سوار يه تاکسی میشن. به راننده میگن که يه نوار بذار برامون. راننده هم ميگه که نوارها تو داشبورده. هر کدوم رو که میخواهين خودتون بذارين. يکيشون شروع میکنه به گشتن و خلاصه يه نوار ويديويی در مياره و فشار میده که بذارتش تو ضبط! رفيقش هم تا میبينه میزنه زير گوشش و میگه: احمق! اين مال ضبط تريليه! تو میخوای بذاريش تو ضبط پيکان!
تركه واستاده بوده دم مسجد، داشته خرما خيرات ميكرده. خلاصه هركی رد ميشده، يك خرما برميداشته و يك صلوات ميفرستاده. بعد يك مدت، يك بابايی دست ميكنه يك مشت خرما برميداره، تركه دستشو ميگيره ميگه: هوووی! چه خبره؟! يك نفر آدم مرده، اتوبوس كه چپ نكرده!
زن به دامپزشكی مراجعه كرد و گفت: من اصلاً حالم خوب نيست. دامپزشك گفت: شما اشتباهی اومدين اينجا، اينجا دامپزشكيه! زن گفت: نه دكتر، درست اومدم، آخه من صبحها كه بلند میشم اخلاقم مثل سگه، ازصبح تا ظهر مثل خر كار میكنم، ظهرها هم مثل گاو غذا میخورم، بعد از ظهر مثل خرس میخوابم، تازه شب كه شوهرم میآد بهم میگه سلام سوسك سياه.
دكتر از ديوانه پرسيد: تو رو برای چی به تيمارستان آوردند؟ ديوانه گفت: بدون هيچ دليلی، فقط به خاطر اينكه من معتقدم جوراب نخی خيلی بهتر از جوراب نايلون هست. دكتر گفت: اين كه دليل نشد، منم معتقدم جوراب نخی بهتر از جوراب نايلون هست. ديوانه گفت: چه جالب! راستی شما جوراب نخی رو با سس سفيد میخوريد يا با سس گوجه فرنگی؟
زن دوستش رو تو خيابون ديد كه صورتش كبود شده و پاش میلنگه و روی گلوش خراش افتاده. با نگرانی بهش گفت: چی شده عزيزم؟ بيا زودتر برسونمت خونه. زن گفت: لازم نيست، تازه دارم از اونجا میآم.
مأمور سرشماری از زن پرسيد: چندتا بچه داری؟ زن گفت: چهار تا. پرسيد: چند سالشونه؟ زن گفت: هشت، هفت، شيش، پنج!!! مأمور پرسيد: شوهرت چيكاره است؟ زن گفت: از پنج سال پيش كه اينترنت خريده دائماً پای اينترنته!
وكيل مدافع گفت: متأسفانه من نمیتونم هيچ كاری برات بكنم. متهم به قتل گفت: بيا مردونگی كن، قبول كن كه تو اصغر رو كشتی، اون وقت من تبرئه میشم.
زن: در اين ده سال دستپخت من عوض نشده؟ مرد: چرا، خيلی بهتر شده، قبلاً بدمزه بود، حالا بیمزه است.
زن و شوهر با هم دعوا میكردند. شوهر گفت: من فقط به خاطر اينكه بابات پولدار بود باهات ازدواج كردم. زن گفت: باز تو يه دليلی داشتی، من بدبخت چی؟
به يه ترکه ميگن: دو دو تا! ميگه: هان؟ ميگن: بابا دودوتا! ميگه آهان...
يه عشقلاتی با رفيقش ميرن جاده چالوس. بعد از مدتی رفيق يارو میخوابه. يارو عشق لاتيه، همينجور كه رانندگی میكرده يهو میزنه روی ترمز و میبينه: ای دل غافل، ترمز بی ترمز...! خلاصه هر كاری كه میكنه میبينه نميتونه ماشينو نگه داره. سرشو كه بلند میكنه میبينه يه تريلی هم از روبرو پيچيد و داره مياد... ميزنه رو پای رفيقش و ميگه: «اصغر... پاشو تصادفو حال كن...!»
يه اسب زنگ میزنه سيرك. تلفنچی میگه: بله... بفرماييد.... اسبه میگه: با مدير سيرك كار داشتم. تلفنچی تلفن رو وصل میكنه به مدير سيرك. مدير سيرك ميگه: بفرماييد. اسبه ميگه: من كار ميخوام. مدير سيرك میگه: چی كار بلدی؟ اسبه ميگه: بلدم روی پاهام بلند شوم... دنده عقب برم... از روی مانع بپرم و... مدير سيرك میپره توی حرف اسبه و ميگه: نه بابا... كار درست و حسابی و جديد چی بلدی؟ يه دفعه اسبه شاكی میشه میگه: الاق... دارم حرف میزنم....!؟
يه روز يه مار، اند افسردگی بوده... سرشو انداخته بوده پايين و داشته ميرفته كه يكی بهش ميگه: كجا ميری؟ ميگه: دست رو دلم نزار كه خونه... دارم ميرم خودمو بكشم...! يارو ميگه: چرا؟ مگه چی شده؟ ماره ميگه: داستانش طولانيه.... 5 سال از اين راهی كه ميرفتم سر كار، وقتی به اينجا میرسيدم، توی اون زمين چمن رو كه نگاه میكردم، میديدم يه مار خوشگل و خوش هيكل، خوابيده توی چمنهای اونجا و داره آفتاب میگيره. من عاشق اون ماره بودم تا اينكه امروز بعد از 5 سال به خودم جرات دادم و گفتم برم باهاش آشنا شوم. وقتی رفتم جلو و صداش كردم ديدم كه شيلنگه!
تو تبريز يه مار 90 متری پيدا كردن. برای تشخيص نوع مار، فرستادن آزمايشگاه. بعد از دو هفته آزمايشگاه جواب داد: 90 متر شيلنگ آب ايرانی!
يه روز يه گوسفند پشت يه تركه ميگه: بععععع.... تركه بر میگرده و ميگه: بـــــــــــــــه.... سلام!
يه روز يه تركه میبينه وسط ميدون يه چيزی ريخته. ميره يه انگشت ميزنه و ميزاره توی دهنش و میگه: مزه قورمهسبزی كه نمیده... يه انگشت ديگه میزنه: مزه خورشت قيمه هم كه نمیده... دوباره يه انگشت ديگه میزنه: مزه كوفته هم كه نمیده... خلاصه، نصف قضيه رو هی انگشت، انگشت ميخوره و يه دفعه ميگه: اه اه اه... اينكه عن بود... خوب شد كفشم رو روش نزاشتم!
از يه تركه ميپرسن: چرا تركها به «ق» ميگن «گ»؟ تركه میگه: اون گبلن گبلنها، گديم گديما ميگفتيم، حالا ديگه نمیگيم!
يه زن به شوهرش ميگه: اگه ميخوای كه برای تولدم يه كادو بخری، يه چيزی بخر كه به پالتو پوستم بخوره! مرد ميگه: از قبل فكر اونو كردم! زنه ميگه: چی خريدی؟ مرد ميگه: نفتالين!
به ترکه ميگن:خاصيت نوشابه را بگو. ميگه: آب دارد گاز دارد ولی متاسفانه تلفن ندارد!
عربه ميره تو طويله، گاوش شروع ميكنه ميگه: مــا مــا مــا... عربه ميگه: ولك ما بيشتر!
تركه يك سكه ميندازه هوا، شير مياد، فرار ميكنه!
يك گنجيشك آبادانی داشته واسه خودش پرواز ميكرده، يهو از دور يك عقاب ميبينه. ميره جلو، بالهاشو باز ميكنه، ميگه: هو ولك! بالها رو حال میكنی؟! عقابه ميگه: برو عموجون، حال و حوصله ندارم. گنجيشكه ميگه: نه جون ولك، نيگاه كن هيبت بال رو، رنگ پر رو، حال ميكنی؟! عقابه ميگه: برو بچه به بازيت برس... من بهت اشاره كنم همه پرهات ميريزه. گنجيشكه از رو نميره، ميگه: ههه! ولك پرهای من بريزه؟! نظاره كن قطر بال رو... صفا كن! عقابه شاكی ميشه، يك تلنگر ميزنه به گنجيشكه، يارو همه پرهاش ميريزه، تعادلشو از دست ميده، سقوط ميكنه. همونجور كه داشته لخت مادرزاد ميافتاده پايين، داد ميزنه: هوو ولك!... حال ميكنی هيكل رو؟!
تركه ميره دكتر، ميگه: آقای دكتر من دچار فراموشی شدم. دكتره ميپرسه: چند وقته؟ تركه يكم فكر ميكنه، ميگه: چی چند وقته؟!
اصفهانيه سوار تاكسی ميشه، آخر مسير به راننده ميگه: حاج آقا كرايه ما چقدر شدس؟ يارو ميگه: 50 تومن. اصفهانيه ميگه: چه خبرس؟! اولندش كه 40تومن بيشتر نيميشد، بعدشم من 30تومن بيشتر ندارم، حالا فعلا اين 20 تومنو بگير... يارو پولو ميگيره، ميشمره ميبينه 10 تومنه!
يك بنده خدايی لكنت زبون داشته، يك بار ميره دكه روزنامه فروشی، ميگه: آ آ آقا... وی وی وينستون دارين؟ فروشنده ميگه: نه نه نداريم. همون موقع يك مشتری ديگه مياد، ميگه: ببخشيد وينستون داريد؟ فروشندهه ميگه: نه آقا نداريم. يارو اولی شاكی ميشه، يقه فروشنده رو ميگيره، ميگه: م م مرتيكه.. ا ا ادای ممنو در مياری؟! فرشونده ميگه: نه نه نـه به جون تو.. دا دا داشتم اَ اَ ادای اون ددر مياوردم!
لره ميره توالت، بعد يك ربع با دهن خونی مالی مياد بيرون. رفيقش ميپرسه: چی شد فرهاد؟ لره ميگه: گی بگيرن، مسواكش خيلی بزرگ بی!
پرگاره بدمستی ميكنه، مستطيل ميكشه!
(در راستای قبلی كه رفت مرحله بعد) تركه میافته تو دره، Game Over ميشه!
تركه ميخوره زمين،... هوا ميره، نميدونی تا كجا ميره!
تركه رو داشتن ميبردن اتاق عمل، ازش ميپرسن: همراه داری؟ ميگه: آره، خاموشش كردم!
زن تركه حامله بوده، ميبرنش سونوگرافی كه جنسيت بچه رو معلوم كنند. خلاصه زنه و يارو دكتره ميرن تو اتاق و بعد يك ربع دكتره مياد بيرون، به تركه ميگه: مژده بده، بچهت دختره. تركه خيلی حال ميكنه، ميگه: آخــــيیـی.. آقای دكتر بپرس اسمش چيه؟!
سوسكه به خودش نارنجك ميبنده، ميره زير دمپايی!
آبادانيه ميخواسته يك رفيق جديدشو به باقی رفقا معرفی كنه، رو به رفقاش ميكنه، ميگه: بچهها... قاسم. بعد رو به قاسم ميكنه، ميگه: قاسم جان... بچهها!
به تركه میگن: بچه كجايی؟ میگه: بچه USA! میگن: يعنی چی؟ میگه: يونجهزارهای سرسبز اردبيل!
يه روز تركه با برو بچهها ميرن کافی شاپ (امان از دوستای ناباب) اولی محکم ميزنه رو ميز و ميگه يه کوکاکولا! دومی محکم ميزنه رو ميز و ميگه يه پارسيکولا! سومی محکم ميزنه رو ميز و ميگه يه پپسيکولا! تركه هم برای اينکه کم نياره محکم ميزنه رو ميز و ميگه يه دراکولا!
به تركه میگن: برای چی زدی زنتو با چاقو كشتی؟ تركه میگه: آخه وضع ماليم اونقدر خوب نبود كه بتونم تفنگ بخرم!
تركه اومده بود زنشو طلاق بده. بهش گفتند چرا؟ گفت: به خدا از دست اين زن خسته شدم! از همون روز اول، هرچی جلو دستش بود پرت ميچرد به من! بهش گفتند: پس چرا بعد از اين همه سال، الان اومدی طلاقش بدی؟ تركه گفت: آخه كپی اوغلی تازگيها نشونه جيریاش بهتر از گبل شده!اگه نخندی ناراحت ميشم اين همه جوک رو نوشتم(کپی کردم
) که رو لبات
خنده باشه
