زياد براي خواستن تا الان اولين بار است که دلتنگي رو احساس ميکنم اي کاش کسي اين درد رو آرام ميکرد خنده داره اگه فکر کني که اون انجام شده TILL YOU CHOSE WEED OVER ME YOU'RE SO LAME! من فکر مي کردم که تو خوب هستي تا آن لحظه تا اون لحظه که تو صدايم نکردي زماني که گفتي ميتوني سر انجام فهميدم که تو هميشه يکي هستي هميشه با يک داستان جديد ميايي هميشه سعي کردم لبخد رو روي لبات بيارم تو هميشه براي خودت تاسف ميخوري هميشه خواستم تورو بخندونم اما تو نمي توني .خيلي خشن هستي تو فکر ميکني که از عشق بي بهره اي آيا چيز زيادي هست که من بخواهم؟بدونم؟ فکر ميکنم زماني که تورو فراموش کرده بودم بهبود يافته بودي فکر ميکنم تو آنقدر شايستگي عوض شدن رو داشتي اما جيگر! من حدس ميزنم که تو در مورد اون خطر حرفي نزدي چون من قصد ديدن دوباره ي تو رو نداشتم آيا ميتوني ببيني که به خوت دروغ گفتي؟ تو نمي توني دنيا رو تو آينه ببيني دير نخواهد بود زماني که ابهام از بين بره چون من هنوز اينجا هستم هميشه سعي کردم لبخد رو روي لبات بيارم تو هميشه براي خودت تاسف ميخوري هميشه خواستم تورو بخندونم اما تو هنوز مثل سنگ سختي در دنياي خودت هستي آيا چيز زيادي هست که من بخواهم؟بدونم؟ جايي که هستم رو نميتوني پيدا کني يک دروغ اينجاست.من از تنهايي ميترسم از تاريکي بترس هيچ کس خواستار دوباره ي تنهايي نيست خيلي چيزها بود که ميخواستم ازش بپرسم