فردا ميخوام که تو رو باور کنم وقتي که بهم دلگرمي ميدي و ميگي همه چيز درست ميشه ميخوام که تو رو باور کنم اما نمي تونم وقتي تو ميگي که اون ميخواد که بوجود بياد اون هميشه چيز ديگري از آب در مياد من سعي دارم که تو رو باور کم من نمي دونم فردا چه احساسي خواهم داشت فردا من نميدونم فردا چي بگم فردا فردا روز ديگري است هميشه نوبت تو بوده اون ميچرخه نوبت به من ميرسه من مي خوام کاري رو انجام بدم که مجبورم فقط نمي تونم به من کمي وقت بديد يک مقدار من رو تنها بگزاريد شايد اون خيلي طول نکشه اما نه امروز! اما نه امروز! اما نه امروز! من نميدونم فردا چه احساسي خواهم داشت فردا من نمي دونم فردا چي بگم فردا فردا روز ديگري است بله بله من مي دونم من آماده نيستم بله بله شايد فردا بله بله من مي دونم من آماده نيستم بله بله شايد فردا و من مي خوام که تو رو باور کنم وقتي به من ميگي که احساس خوبي حکمفرما ست بله من سعي دارم تو رو باور کنم اما نه امروز! اما نه امروز! اما نه امروز!