چيزايي كه هيچ وقت نخواهم گفت موهامو ميکشم ميکشم لباسامو سعي ميکنم خودمو خونسرد نشون بدم ميدونم تابلو شده رو پاهام نشستم گونه هام دارن سرخ ميشن کلمات تو ذهنم رو مرور ميکنم همينه که دست پاچه شدم مي خوام خودمو بي نقص جلوه بدم برا اينه که ميدونم تو ارزششو داري.... آره تو ارزششو داري اگه ميتونستم بهت بگم چيزي رو که ميخوام بگم ميخوام بگم ،ميخوام تورو يه گوشه ببينم هر شب با تو باشم من دارم مجبورت ميکنم؟ اگه ميتونستم بگم که ميخوام چطور باشي ميخوام ببينمت روي يه پا که برام زانو زدي ... بگي همين امروز با من ازدواج کن! اگه ارزوم براورده نشه .... با اين چيزا من هيچوقت نميگم او منو خوشبخت ميکنه اين فقط وقت تلف کردنه چرا در مورد تو اينطوري فکر ميکنم، چه خبره تو خيال من؟ اگه او نخواد با هم باشيم ما نمي تونيم با هم هيچ جا بريم پس چرا نميتونم بهت بگم از چي ميترسم؟ همينه که دست پاچه شدم مي خوام خودمو بي نقص جلوه بدم برا اينه که ميدونم تو ارزششو داري.... آره تو ارزششو داري اشتباه از کجاست؟ دهن لقي منه؟ اين کلمات خواب رو از سرم ميپرونه من به لکنت افتادم ... تلو تلو ميخورم مثل اينه که هيچ حرفي براي گفتن ندارم همينه که دست پاچه شدم مي خوام خودمو بي نقص جلوه بدم برا اينه که ميدونم تو ارزششو داري.... آره تو ارزششو داري حدس بزنيم بخوام آرزوم بر باد بره با اين تفاسير من هيچ وقت نخواهم گفت اگه ميتونستم بهت بگم چيزي رو که ميخوام بگم ميخوام بگم ،ميخوام تورو يه گوشه ببينم هر شب با تو باشم من دارم مجبورت ميکنم؟ اگه ميتونستم بگم که ميخوام چطور باشي ميخوام ببينمت روي يه پا که برام زانو زدي ... بگي همين امروز با من ازدواج کن! اگه ارزوم براورده نشه .... با اين چيزا من هيچوقت نميگم با اين تفاسير من هيچوقت نخواهم گفت