از دست دادن کنترل آيا تو از اين احساسي که در من به وجود آوردي آگاهي؟ من احساس نا مشخصي به تو دارم درست مثل اينکه وجود ندارم آيا تو من رو احساس نکردي که دستم رو به دورت حلقه زدم؟ چرا برگشتي؟(چرا وقتي من رو ديدي رفتي؟ اينجاست اون چيزيکه مي خواستم بگم من گريان اونجا رو ترک کردم.اون بيرون انتظار ميکشم در حالي که با يک نگاه شکست خورده پوزخند ميزنم و اون زماني بود که تصميم خودم رو گرفتم من چرا بايد اهميت بدهم.؟ احتياط کنم. چون تو اونجا نبودي زماني که من خيلي تنها بودم و مي ترسيدم تو احتياج داري بشنوي من در حال رفتنم.من به تنهاي دارم کنترل خودم رو از دست ميدم آيا من براي تو فقط حکم يک دختر ک.چولو رو داشتم که بتونم براي تو جاي بقيه رو بگيرم وقتي برگشتي من رو شناختيمن هموني هستم که يک روزي عاشقش بودي و در آغوشش ميگرفتي ولي اون راهش نبود هيچ احساس خوبي نداشتم من چرا بايد اهميت بدهم.؟ احتياط کنم. چون تو اونجا نبودي زماني که من خيلي تنها بودم و مي ترسيدم تو احتياج داري بشنوي من در حال رفتنم.من به تنهاي دارم کنترل خودم رو از دست ميدم با صداي بلند گريه ميکنم با صداي بلند گريه ميکنم چشم هايت را کاملا باز کن با چشماني کاملا باز من چرا بايد اهميت بدهم.؟ احتياط کنم. چون تو اونجا نبودي زماني که من خيلي تنها بودم و مي ترسيدم اگر تو اهميت نميدهي من هم اهميت نمي دهم و ديگر با هم کاري نداريم