خاطره موسيقي بلوچ در ميان آهن و قانون گم شده است

 

     بايد گوشهايت با موسيقي آشنا باشد كه از فاصله دور نواي سازي را از صداهاي ديگر تشخيص دهي . اما اگر آشنا به پيچيدگيها و عمق موسيقي بلوچستان نباشي،از نزديك هم نمي توان حتي اصل بودن آن را بفهمي ، چه رسد به نوع مقام و ويژگي هاي آن. پيش تر كه مي روي،آواي موسيقي بر صداهاي جانبي طبيعت غلبه مي كند.

   ناي ني ، در ميان نخلستان پيچيده. صدا به تو نزديك است و تو از آنچه نوازنده و سازش به بيان آن مشغولند،دور بيابان هاي خشك و زندگي بي پيرايه اما مشكل ساكنين روستاها و حتي شهرهاي جنوب شرقي ايران، چنان با آنچه تو در شهر و ديار خودت با آنها مواجهي ، فاصله دارد كه سخت بتواني با نوازنده ، ساز و نوايش ارتباط برقرار كني.او به بارهاي تسخير كننده و جن هايي كه روح آدميان را آزرده مي كنند اعتقاد دارد و تو با همه نيروهاي ماورايي و اغلب مرموز،بيگانه اي.     در اعماق ذهن او احترام به بزرگاني جاي گرفته كه گاه پنجه خود را كه بر سيم هاي سازش مي نشيند يا نفس اش را كه در ساز بادي اش مي دمد به آنها تقديم مي كند و تو جز قوانيني كه ساخته و پرداخته نظام هاي پيچيده شهري و اداري اند چيزي يا كسي را شايسته احترام نمي داني او و امثال او با تمام ظواهر طبيعت خو كرده و زبان گياه و جانوران را مي دانند و گفت و گو با آنها،ساده ترين مشغوليت روز يا شبشان است و تو جز آهن و دود خاطره ديگري از طبيعت و زيبايي هاي آن نداري. هر زمان هم كه همچون اين بار فرصتي براي ديداري دوباره با طبيعت دست دهد،شك و بهت چنان لحظه هاي تو را تسخير مي كنند كه زماني براي آشتي با انچه امروز بيگانه با توست نخواهد ماند.

    شايد« بلوچستان قديم را امروزه تنها در نقاط دور افتاده آن بتوان ديد» اما مظاهر شهر نشيني هنوز بر تمام جنبه هاي زندگي اين قوم غلبه نكرده است . هنوز « عمق نگاه هايي كه از وراي چهره هاي سوخته و تكيده سر بر مي كشند. »پيام درد و رنج و در عين حال صبوري قومي را حكايت مي كنند كه خود را اصيل ترين قوم ايراني مي دانند. قراين زيادي هم براي اين مدعا وجود دارد. مطالعات باستان شناسي و قوم شناسي ،قدمت بلوچ را به سرآغاز مهاجرت آرايي ها به ايران دانسته است.

سر هانري بلينگ و سرهانري راولينسون از جمله مورخان غربي هستند كه «سرزمين اصلي اين قوم را در ناحيه مشرق درياي خزر ـ گرگان فعلي ـ دانسته اند و بر اين نظرند كه اين قوم به علت شكست از اقوام مختلف ، به تدريج به سمت جنوب و ناحيه كرمان آمدند و پس از آن به منطقه بلوچستان مهاجرت كردند.حتي اطلاعاتي هم كه حكايت از سكونت بلوچ ها از روزگاري نامعلوم در زنگبار و تانزانيا در آفريقا دارد و بسياري از رسومات وآيين هاي رايج در ميان جنوبي ها از جمله بلوچ ها را حاصل اين اقامت احتمالا طولاني ميداند،چيزي از ايراني بودن آنها كم نمي كند.

    هنوز مي توان از لابه لاي خطوط چهره تيره يا نيمه روشن بلوچ ها ،صبوري را خواند. آنها به هيچ كاري عجله نكردند. هميشه صبور بودند. بچه هايشان را هم با همين پرصبري بزرگ كردند. بلوچ ها صبر را با قناعت آميخته اند. كمبودهاي هميشگي و محروميت هاي ناتمام و دايمي،آنها را چنان ساخته كه «در سيري يا گرسنگي» نداري يا دارندگي مرامشان يكي است. بلوچ ها در استان محرومي زندگي مي كنند. هيچ امكاناتي از مغازه و اتومبيل و دكتر و دوا، مثل ساير شهرستان ها در آنجا نيست. در اين منطقه روستاهايي هست كه دكتر حتي در نزديكي شان هم نيست. اما با صبوري همه اين كمبودها را تحمل كرده و تحمل هم مي كنند . «در برخي از نقاط استان بزرگ سيستان وبلوچستان ، جاده اي براي عبور از نقطه اي به منطقه اي ديگر نيست و عبور از بستر رودخانه يا دل كوه صورت مي گيرد. « و بدون بلده راه ، رفتن مسير نيست. « اما بلوچ،همه اين كمبودها را تحمل كرده و تحمل هم مي كند».

   گرچه چند سالي است كه امكانات مختلفي از مركز براي اين استان و ديگر مناطق محروم گسيل شده و هر چند ديگر مرغ و گوسفند كسي را به زور از او نمي ستانند و مال او را تصاحب نمي كنند و زنان را به بيگاري نمي كشند،چرا كه به قول محلي ها «خدا به ظلم راضي نيست» ، اما رنج بلوچ چندان كاسته نشده . بي آبي و خشك سالي ، بي برقي و كمبود امكانات اوليه ، همچنان دامنگير ساكنين اين بخش بزرگ از خاك ايران است.

    اما اين همه از تلاش اين قوم براي بهره بردن از ساز و آواز نكاسته است. چرا كه بزرگان گفته اند:« موسيقي تحمل رنج را آسان مي سازد تا آنجا كه مفهوم گذشت زمان را از ميان مي برد ».     نه تنها در بلوچستان كه در تمام نواحي ايران،موسيقي،جزيي جدايي ناپذير از زندگي مردمان بوده است. غم ها،شادي ها ،اوقات فراغت يا كار ،دردها و بيماري ها همگي با موسيقي مخصوص خود مي گذشته اند و اگر شرايط زندگي امروز رخصتي دهد هنوز هم همانگونه مي گذرند. اما شواهد حكايت از آن دارند كه اين موسيقي در گذشته با نواهاي ساير نقاط ايران و در نهايت با نغمه هاي موسيقي قديم ايران پيوند داشته است.

    «گر چه موسيقي امروز بلوچستان از نظر زيبايي شناسي با موسيقي فارسي تفاوت هاي عمده دارد،اما شواهدي در دست است كه نشان از ارتباط ريشه اي ميان موسيقي بلوچي و موسيقي فارسي در ادوارگذشته دارد. از جمله اين نشانه ها،اجراهاي قديمي تر موسيقي بلوچستان است كه در عين حال كه از خصوصيات اصلي موسيقي بلوچستان تبعيت مي كند،حاوي جلوه هايي از فاصله وتزييناتي است كه در موسيقي امروز بلوچستان ديگر يافت نمي شوند و اين جلوه ها با برخي از خصوصيات مشابه در موسيقي فارسي قابل مقايسه اند».

   اما براي به وجود آمدن تفاوت ها و فاصله گرفتن آشكار موسيقي بلوچستان با موسيقي ايراني دلايل مختلفي ذكر مي شود:« بعد مسافت نسبت به مراكز فرهنگ فارسي در ايران و نيز نبود يا كمبود راه هاي مراسلاتي،وجود كوير مركزي و كوه هاي كرمان،ميان بلوچستان و نواحي ديگر ايران و نيز مجاورت اين منطقه با پاكستان و افغانستان از جمله اين دلايل است ».

    دلايلي كه گر چه يا رفع شده يا در حال برطرف شدن اند ،اما حاصلي براي موسيقي بلوچ و آنچه گذشته اين موسيقي را در بر مي گرفت ندارند. گر چه به زعم كارشناسان و پژوهشگران چاره اي جز پذيرش تغييرات نيست، اما نمي توان به سادگي از فراموشي بخش عمده اي از فرهنگ شفاهي ايران زمين گذشت. هيچ فردي تخريب طبيعي يك اثر فرهنگي ـ تاريخي را به دليل بروز حوادث طبيعي يا حتي گذشت زمان،زير سؤال نمي برد، آنچه مورد تأكيد علاقمندان ميراث فرهنگي است،تلاش براي مراقبت وحفظ اين آثار است. چنين رويكردي در مورد فرهنگ شفاهي و از جمله موسيقي كه بخش عمده اي از اين فرهنگ را تشكيل مي دهد از اهميت بيشتري برخوردار است. اهميت آن در زنده و جاري بودن اين بخش از فرهنگ جامعه است.

    ناي ني در نخلستان پيچيد. تو در كنار پير مرد نشسته اي و به او ،موسيقي و فرهنگ فراموش شده اش فكر مي كني . پيرمرد چنان غرق در نواختن است كه متوجه تو نشده و تو به پينه هاو زخم هاي دستش و سياهي روي ناخنش نگاهي مي كني.

    اينها جاي بيل است. وه ، دوازده سال بود كه كشاورزي ر را ترك كرده بودم. اما دو سال است كه ديگر كسي دنبالم نمي آيد و از من نمي پرسد كه كجايي و چه كار مي كني. پير مرد موقع حرف زدن به مقابلش خيره ميشود . با اين كه حالا متوجه تو شده ،اما باز هم با تو حرف نمي زند،گويي دردي را با خويش واگويه مي كند.وقتي از خودش حرف مي زند، گمان مي كني سينه اش از درد جمع مي شود. در آن لحظه نمي داني اين ،شير محمد اسپندار نوازنده چيره دست،دونلي و موسيقيدان يگانه نغمه هاي بلوچ است كه سخن مي گويد يا موسيقي غني ،پيچيده اما ناشناخته بلوچستان است كه جفاي رفته بر خويش را از گلوي پير نجوا مي كند. موسيقي بلوچ چندان ناشناخته است كه در سال هاي اخير بسياري از نمونه هاي تحريف شده و تغيير يافته آن به عنوان نمونه هاي اصيل اين موسيقي توسط گروه هاي مختلف در برخي از جشنواره ها اجرا شده كه اين مسئله خود ،باعث ابهام بيشتري شده است. ابهامي كه سال هاست سايه سنگينش بر فرهنگ شفاهي بسياري از اقوام ساكن شرق گسترده شده .

    به راستي كه هر هنري كه فراموش شود،از بين مي رود.پير مرد چشمان تنگش را به سوي تو مي چرخاند: چنانچه تا يك سال ديگر كسي از من نپرسد كه چه كار مي كني و از من براي اجراي برنامه دعوت نكند،من فراموش مي شوم، خودم هم ديگر رغبتي به ساز زدن پيدا نخواهم كرد. و تو باز مي ماني كه اين صداي شير محمد است كه در گوشت پيچيده يا اتمام حجت موسيقي محلي بلوچستان بوده با تو و همسالان تو. نمي داني بعد از اين تنها « آواي ليكو» ،«ذهيروك»، « مست قلندر» و « غزل خواني » اسپندار را نخواهي شنيد يا ديگر آنچه از موسيقي بلوچستان با همه غنايش وجودي ضعيف داشته هم به خاطره ها خواهد پيوست و نهايتا در نوارها و cd هاي بي روح محفوظ خواهد ماند .

     وقتي به ياد مي آوري كه چندي پيش داوران چند دوره از جشنواره موسيقي محلي در آستانه برگزاري برنامه اي ديگر، دست از كار شستند و مسئولين چاره اي جز يافتن جايگزين براي آنها و شخصي كردن مسئله نديدند، وقتي مي شنوي در جشنواره اي دانشجويي كه با حمايت بانيان حفاظت از ميراث ماندگار گذشته ـ سازمان ميراث فرهنگي كشورـ برگزار شده،براي دعوت از استاد موسيقي بلوچ و يادگار فرتوت آواي گذشتگان،گروه كوچك و هميشه همراهش را از فهرست مدعوين خط مي زنند و وقتي مي بيني تنها راوي نوروز خواني در شمال شرق كشور ،در گوشه خلوت خود جان مي دهد و روايت ها و حكايت هايش را با خود ، در خاك مي كند،نه مي تواني به تلاش هاي گاه و بي گاه و پراكنده مسئولين كه به ظاهر براي حفظ ميراث معنوي انجام ميگيرد دل بسپاري و نه مي تواني از چشم دوختن به آخرين بازمانده هاي فرهنگ كهن ايراني خود داري كني. كساني كه وجودشان به هنر و كارشان زنده است. « دولت هر برج 100 هزار تومان به من مي دهد . ولي از من كار بخواهند . من با هنرم زنده هستم». اما ما كه خدا را شكر مي گذاريم. اين پول، هزينه آب و برقمان مي شود».

    ناي ني در ميان نخلستان پيچيده ، در كنار پيرمرد نشسته اي اما گويي از او،از موسيقي اش و از آنچه در سينه دارد ،فرسنگ ها فاصله داري. درحالي كه مي داني او و امثال او مي توانند:

« باعث سربلندي ايران باشند،اما مي بيني كه چگونه در خلوت خويش با آرامشي دروني ،نگران آينده موسيقي منطقه خويش است. او كه مي توانست به جهانيان بگويد» در ميان ايرانيان ، هر هنري پيدا ميشود، در ايران كسي هست كه مي تواند دو ني را با هم بنوازد» حالا در كنار جوي باريكي كه نخلستان كوچكش را آبياري مي كند متفكر ومغموم نشسته است. آيا او به اين مي انديشد كه چرا سال ها پيش كه از او براي اجراي برنامه و اقامت در كشور فرانسه دعوت كردند،دعوتشان رارد كرد .

   اما پيرمرد هنوز هم كه از آن دوران حرف مي زند، مي گويد: « وفاداري من را نگاه كن!آري ! پير مرد همه پيشنهادات غريبه ها را رد كرده و اكنون در خلوت خويش ،خاطراتش را مرور مي كند.خاطرات كودكي اش را كه شاهد ستم رضا شاه بر قوم بلوچ بوده ،خاطرات جواني اش را كه از رنج هاي زندگي و فشارهاي سياسي ديارش را به قصد پاكستان ترك كرده بود و با ذخيره غني هنري به شهر خود بازگشت . خاطره سال هاي 54 ـ 55 را كه با اسلحه براي اجراي برنامه به شيراز بردندش. خاطره سال هايي را كه بعد از آن از تهران، فرانسه يا ديگر كشورها براي درك هنر و ثبت اندوخته هايش به سراغش آمدند.خاطره سال هايي را كه دائما در سفر بود و از اين جشنواره به آن جشنواره براي اجراي برنامه مي رفت . خاطره زماني را كه با نواي معجزه آساي ني، مار را از سوراخ بيرون كشيد و به رقصش واداشت،خاطره آن سفر كه تهيه كننده ايراني را در فرانسه به گريه انداخته بود و خاطره دو سال بيكاري اش را .

  

 

 

       پست الکترونیکی   :   payambaloch@yahoo.com 

 

3 آدرسهای اینترنتی :    پیام بلوچ  

 

 www.payambaloch.persianblog.com

 

www.payambaloch.blogfa.com

 

www.payambaloch.mihanblog.com