|
خرما
اساطيري
خوشههاي
بسان
يگانه
بلوچستان
دونلي
نواز
-اسپندار
استادشيرمحمد
بزرگداشت
رازها
،
سرزمين
موسيقي
يعني
بلوچستان ،
يعني
شيرمحمد
وجودش
از
ميتواند
كه
ميكند
سفر
خويش
درون
به
چنان
او
نشيند
خويش
نظاره
به
بيرون
از
و
بگيرد
فاصله
سويواحد
از
كه
ايران
نواحي
موسيقي
پژوهشي
برنامه
اولين
به
برگزارميشود
،
نامققنوس
با
هنري ،
حوزه
موسيقي
اسپندار
استادشيرمحمد
گراميداشت
و
بلوچستان
موسيقي
فيلمي
برنامه ،
ابتداي
در.داشت اختصاص
ديار
آن
نواز
دونلي
او
ودونلينوازي
اسپندار
استاد
زندگي
محل
بلوچستان ،
از
نغمات
آن
پيدايش
ماهيت
با
را
جلسه
حضار
كه
درآمد
نمايش
به
خرسندي
و
آرامش
اما
زندگي
سختي
نيز
و
مكان
آن
بستر
در
.كرد
آشنا
-زمان گستره
در
-ديار
آن
مردمان
كهباني
ايران
موسيقي
پژوهشگر
درويشي ،
محمدرضا
ادامه
در
درباره
خودرا
پژوهشي
مقاله
بود ،
نيز
مراسم
اين
برگزاري
معرفي
به
آن
كهدر
كرد
قرائت
بلوچ
مردم
و
فرهنگ
موسيقي ،
قوم
قدمت
بلوچستان ،
موسيقي
درباره
شده
انجام
پژوهشهاي
جغرافيايي
وضعيت
مهاجرتها ،
و
زبان
گويش ،
ريشهيابي
بلوچ ،
موسيقي
پيوند
ريشهيابي
منطقه ،
در
رايج
نغمات
بلوچستان ،
و
بلوچ
موسيقي
مقامهاي
معرفي
فارسي ،
موسيقي
با
بلوچستان
.پرداخت
بلوچستان
در
رايج
سازهاي
معرفي
نيز
برروي
موسيقي
اجراي
براي
اسپندار
ادامه ، شيرمحمد
در
به
ونواختن ،
ساز
بر
تسلط
براي
را
خويش
دستار
آمد ،
صحنه
و
همراهدهلك
به
ونواخت ،
گرفت
دست
به
ودونلي
بست
پا
اجراي
و
زهيپور
شكل
ووشدل
تمبورك ، نوابروهنده
...و
زامراني
مقامهايگواتي ، ذهيروك
و
آهنگها
از
قطعاتي
آوازماشاء
و
جاكس
پروين
قيچكجهانگير
همراهي
بعد
و
...استاداسپندار
آواز
نيز
و
شكلزهي
وبركت
بامري..ا
موسيقي
گروهي
اجراي
به
كه
برنامه
از
بخش
سومين
در
سازهايسرود ، بينجو ،
تنبورك
با
داشت ،
اختصاص
بلوچستان
و
درآمد
اجرا
به
نغمهنازنيك
آواز ،
همراهي
و
ودهلك
.گرفت
پايان
برنامه
وراز
رمز
با
توام
و
متنوع
وسيع ،
آنقدر
بلوچستان
موسيقي
از
هركدام.نميشود ميسر
جلسه
يك
در
آن
درباره
بحث
كه
است
يك
به
نياز
فراوان ،
اهميت
دليل
به
بلوچستان
موسيقي
انواع
گراميداشت
وجود ،
اين
با.دارد
جداگانه
و
مستقل
بررسي
بلوچستان ،
فرد
به
منحصر
موسيقيدان
اسپندار
استادشيرمحمد
موسيقي
و
فرهنگ
جوانب
از
برخي
با
فهرستوار
تا
بود
فرصتي
تا
شد
بهانهاي
آشنايي
اين
و
شويم
آشنا
رازها
سرزمين
بر
مرور
براي
برويم ،
درويشي
ديدارمحمدرضا
به
دوباره
سفرهاي
سال
ساليان
پس
از
و
ديار
آن
از
او
ذهني
دريافتهاي
و
عشق
پژوهش ،
براي
ايران
شفاهي
فرهنگ
با
ارتباط
و
متوالي
چنان
بلوچ ،
فرهنگ
و
ميگويد
ازاسپندار
درويشي..تجربه
رمز
با
آشنا
است ،
شده
بزرگ
بلوچستان
تفته
خاك
بر
گويي
كه
پهناور
خاك
جاي
جاي
نيز
و
ديار
آن
مردمان
زندگي
راز
و
:ايران
وسعت
به
سرزميني
صبر ،
سرزمين
رازها ،
سرزمين
بلوچستان ،
شادي
رنگ
اي
وسيله
اندك
با
كه
غمهايي.شاديهاست
و
غمها
به
سرعت
به
را
آنان
زندگي ،
و
طبيعت
كه
شاديهايي
و
ميگيرند
صبر
وسعت
به
سرزميني
رازها ،
سرزمين
بلوچستان
، .مينشاند غم
اساطيري
سبزي
و
بيآب
بيابانهاي
وسعت
به
و
بلوچ
مردم
از
كه
نگاههايي
عمق
و
خرما ،
خوشههاي
شيريني
و
نخل
برگهاي
در
اينها
همه
و.برميكشد
سر
تكيده
و
سوخته
چهرههاي
ماوراي
سينه
در
بلوچستان
موسيقي
و
است
جمع
بلوچستان
موسيقي
ميتوان
را
بلوچستان
همه.او
آواز
و
ناي
نواي
و
شيرمحمد
از
كهبيشتر
ميخواهيم
او
از
وقتي
و.ديد
درشيرمحمد
تبيين
را
موسيقيبلوچ
پير
منزلت
و
جايگاه
و
بگويد
اسپندار
و
آفتاب
سرزمين
خويشبا
ذهني
خاطرات
به
را
دانستهها
كند ،
اسپندار ،
شيرمحمد:وميگويد ميزند
پيوند
نخلستان
و
كوير
موسيقيدانان
وارستهترين
و
مهمترين
شايستهترين ،
از
يكي
و
شگفتانگيز
بلوچستان
موسيقي
اوبسان
شخصيت.است
بلوچستان
بذلهگو ،
و
طبع
ظريف
ساله ،
كشاورزي 71.است
راز
و
رمز
با
به
دل
شود ،
سرشار
طبيعت
و
زندگي
مواهب
ميخواهداز
آنكه
ضمن
.ديگرميسپارد
جايي
وسفرهاي
بيشمار
فرودهاي
و
فراز
پس
از
كه
وارسته
پيرمردي
كه
جلوههايي
رسيدهاست ،
آرامش
و
فراغت
به
درون
در
بيكران
...بود
آن
شاهد
ايرانميتوان
در
موسيقيداني
كمتر
در
و
غم
در
آنان
همراه
است ،
زيسته
بلوچ
مردم
با
شيرمحمد
بهگوات
را
خويش
روان
و
جسم
كه
جنزدگاني
همراه
شادي ،
نواي
و
ناي
و
سينه
در
آنها
رهايي
سند
و
بودند
سپرده
دراز
ساليان
است ،
زيسته
طبيعت
با
شيرمحمد.بود
شيرمحمد
تا
گذرانده
باغ
و
نخلستان
در
ماه
حضور
با
صبح
تا
را
شبها
او.بخشد
رهايي
تشنگي
از
آبي
اندك
با
را
زمين
خشكي
و
درخت
.آرامش
به
و
است ،
رسيده
وارستگي
به
دراز
ساليان
پس
از
اوست ،
مزرعه
و
باغ
تشنه
خاكهاي
بر
آب
حركت
بسان
او
آرامش
كه
شهادتي
بسان
و
نخلها
سبز
چتر
با
نسيم
برخورد
بسان
خوشههاي
رويت
در
نخل
عظيم
صبر.ميدهد صبر
از
نخلستان
از
كه
خرماست
اساطيري
خوشههاي
بسان
شيرمحمد
و
خرما
رسيده
.است
رسيده
پختگي
و
شيرين
به
صبر
پس
رازها ، او
سرزمين
موسيقي
يعني
بلوچستان ،
يعني
شيرمحمد
فاصله
وجودش
از
ميتواند
كه
ميكند
سفر
خويش
درون
به
چنان
و
خود
به
نسبت
و
نشيند
خويش
نظاره
به
بيرون
از
و
بگيرد
و
كند
سفر
خود
درون
به
دوباره
دهد ،
نشان
واكنش
موسيقياش
.گردد
باز
دوباره
نزوليبه
و
صعودي
سفرهاي
اين
بازگشتنها ،
و
رفتنها
اين
و
.آرامش
و
فراغت
به
شيفتگي
و
ميانجامد
شيفتگي
و
كاشفه
آنچه.است
مكاشفه
اين
و
ارتباط
اين
حاصل
شيرمحمد ،
موسيقي
...است
نهفته
سازش
و
او
در
است
گفتني
بلوچستان
از
شهود
بهيك
رسيده ،
آرامش
به
استشيرمحمد
معتقد
درويشي
يگانه
آن
آرامش ،
اساطيري فرهنگي
با
پيوند
از
حاصل
باطني
...انسانها
همه
خواسته
وهمه
بلوچ
مردم
براي
مينوازد ،
انسانها
براي
شيرمحمد
براي
ودرختان ،
نخلها
براي
خود ،
پيرامون
طبيعت
برايما
ماوراي
موجودات
برايگواتو
تشنگي ،
از
سوخته
خاكهاي
صبحگاهي
نسيم
براي
ستارهها ،
و
آسمانها
و
ماه
براي
طبيعت ،
ماوراي
در
زندگي
عطر
كه
بلوچ
كودكان
سوخته
چهرههاي
و
.است
نهفته
نگاهشان
اونينوازي
ميخواند ،
و
مينوازد
اينها
همه
براي
شيرمحمد
در
شبها
و
روزها
بلوچ ،
ساربانان
با
كه
است
دست
چيره
طراوت
و
كرده
درك
را
بيابان
مخاطرات
و
است
زيسته
بيابان
احساس
آنها
به
آبي |