لحظه گریز از سال 1383 تا پایان سال 1385

لحظه گريز

...................

بازگشت

 

فهرست

اسلام آخرالزمان


روايات فراواني در ترسيم وضع آينده از پيامبر و امامان معصوم آمده است. در اين روايات چهره مردم و زمانه به شكل واضحي بيان شده است، مثلاً در روايت مفصلي پيامبر به عبداللّه بن مسعود, مطالبي را فرمود كه ما به بعضي از بخش هاي آن اشاره مي كنيم:

اي ابن مسعود! زماني بر مردم خواهد آمد كه اگر كسي بخواهد دينش را حفظ كند, مانند اين خواهد بود كه بخواهد آتش را در دستش نگه دارد. در آن زمان مردم حالت درّندگي پيدا مي كنند و اگركسي اين طور نباشد, گرگ ها و درندگان او را پاره پاره مي كنند و او را مي خورند. مردم به عداوت و دشمني و جدال و مخاصمه مبتلا خواهند شد. صفات بد مانند حرص و حسد و قطع رَحِم فراوان خواهد بود. شكم آنان سير نخواهد شد و قلب هايشان خاشع نخواهد بود. تمام توجه شان به زنانشان خواهد بود. پول و مالداري را شرافت خواهند پنداشت . تمام همّت آنان شكمشان خواهد بود. آنان بدترينِ بدان خواهند بود و فتنه ها به آنان رو خواهد آورد.

خانه هايي مانند قصر, محكم و زيبا خواهند ساخت و مساجد مزيّن به زيورها خواهد بود. سخنان آنان زيبا و حكمت آميز, ولي اعمالشان خراب است. شهوت هاي جنسي و غير آن فرو خواهند رفت و در جماعات مسلمانان شركت نخواهند كرد. اي ابن مسعود! اسلام در ابتدا غريب بود و به زودي غريب خواهد شد.(1)

در روايت ديگر چهرهء آينده, اينگونه است : نماز را ترك مي كنند; به امانت ها خيانت مي كنند; دروغ گويي را حلال مي شمارند; ربا مي خورند; رشوه مي گيرند; ساختمان را محكم بنا مي كنند; دين را به دنيا مي فروشند; ظلم كردن را افتخار مي شمارند; شهادت دروغ رواج پيدا مي كند; زنان نيز كاسبي و تجارت مي كنند; اسباب و آلات موسيقي رواج پيدا مي كند; زنان خود را شبيه مردان و مردان خود را شبيه زنان مي كنند و لباس ميش بر بدن گرگ صفتان پوشيده مي شود (يعني انسان ها ظاهرشان مظلوم و بي آزار, ولي باطنشان درنده و گزنده است.)(2)

از اين قبيل روايات در كتاب هاي روايي فراوان است و همه آن ها به يك حقيقت بر مي گردد و آن اين كه اگر آدمي تهذيب نفس نكند و فريفته دنيا و مظاهر آن بشود, خصوصاً هر چه صنعت و نوآوري وعلم و دانش پيشرفت كند و زيبايي ها و جلوه هاي دنيا بيش تر هويدا شود, اگر انسان خودساخته و مهذّب نباشد, وضعي پيش مي آيد كه در روايات آمده است.

پـاورقي:
1- بحارالانوار, جلد 74 ص 92
2- همان , ج 52 ص 193

بـالـا

درباره يهود

قوم يهود كه از آنان به "بني اسرائيل" نيز ياد مي شود، از سامي ها هستند و سامي ها از اعقاب سام، پسر نوح محسوب مي شوند. اقوام سامي عبارتند از: اكدي ها (بابلي هاي قديم) ، آشوري ها، كنعاني ها، اكرامي ها و عرب ها.

اين اقوام همگي تا چهار هزار سال پيش از ميلاد با يكديگر در شبه جزيره عربستان زندگي مي كردند.

جزيرةالعرب در آن زمان سرزميني باران خيز بود اما در اثر تغييرات جوّي و جغرافياي طبيعي، مهاجرت آنان از آن سرزمين آغاز شد. عرب ها به سوي فلسطين روي آوردند بنابراين زبان همه اين قبايل عربي بود كه پس از مهاجرت تحول و تغيير يافته . (3) روايات تورات نشان مي دهد كه هجرت يهوديان از قرن هشتم قبل از ميلاد آغاز شد.

منابع تاريخي، پيشينه اين قوم را بيشتر در بي خانماني و پراكندگي و بيابانگردي نشان مي دهد. براي هجرت و پراكندگي شان غير از عوامل جغرافيايي و طبيعي، عوامل ديگر نيز مؤثر بوده اند.

قوم يهود پس از سرگرداني بسيار به سواحل مديترانه رسيدند، كه امروز فلسطين ناميده مي شود. در آن جا اقامت گزيدند، در حالي كه ساكنان اصلي و بومي فلسطين سامي نژاد و عرب بودند. آنان از سواحل درياي اژه به فلسطين آمده بودند. و آنان را كنعانيان و سرزمين فلسطين را ارض كنعان مي گفتند. اين ها يهودي نبودند، يهوديان بعدا به اين سرزمين مهاجرت كردند.

در واقع فلسطين توسط يهوديان اشغال شد.

تاريخ يهود يكي از عجيب ترين و پرحادثه ترين تواريخ جهان به شمار مي رود. يهود خود را ملت برگزيه خداوند و بقيه را حيوانات انسان نما مي دانند و از ارتكاب هيچ جرم عمل ناشايست و خطرناكي مضايقه نمي كنند. اين ملت نسبتاً كوچك آن قدر نيرنگ و توطئه از خود نشان داده كه از حد و حصر خارج است و از اين رو در طول تاريخ قوم يهود منفور ملت ها بوده و هستند .

متأسفانه بيشتر يهوديان از آموزه هاي اخلاقي دين فاصله گرفته اند. دستورهاي ديني يهود به كسب فضايل اخلاقي سفارش كرده و از رذايل اخلاقي برحذر داشته اند، مثلا دين يهود انسان ها را به حمايت از فقيران، نهي از ظلم به ديگران، احترام به والدين و رعايت حقوق اجتماعي دعوت كرده اند.اين در حالي است كه يهوديان معروف ترين قوم در عدم بهره گيري از آموزه هاي اخلاقي هستند. داده هاي تاريخي نشان از آن دارد كه يهوديان وحشي ترين انسان ها بوده اند! گوستاولوبون فرانسوي مي نويسد:

"يهوديان انسان هايي هستند كه تازه از جنگل وارد شهر شده و هميشه از صفات انساني بي بهره بوده اند، چرا كه هميشه مانند پست ترين مردم روي زمين زندگي مي كنند...

بني اسرائيل هميشه مردمي خونريز و بي غيرت بوده اند، حتي زماني هم كه يهود بر كشورها حكومت مي كرده است، از خون ريزي دست برنداشته اند.

در ادامه به بعضي ديگر از خصوصيات اخلاقي يهوديان اشاره مي شود:

1 - كشتن پيامبران الهي

از برخي روايات استفاده مي شود كه كشتن پيامبران الهي به اندازه اي براي يهود طبيعي بود كه روزي از طلوع فجر تا طلوع آفتاب هفتاد پيامبر را كشته ، سر از بدن آن ها جدا كرده و سپس به مغازه هاي خود رفته و مانند روزهاي ديگر كار روزانه را شروع كردند! از جمله پيامبراني كه توسط يهود كشته شدند، حضرت يحيي و حضرت زكريا (ع) بودند. اين دو پيامبر به دليل منع يهود از اعمال زشت و غير انساني كشته شدند!

2 - حيله و نيرنگ

اين دو صفت غير انساني در طول تاريخ همچون دو عصاي محكمي بوده كه هميشه يهود در كارهاي خود بر آن ها تكيه زده ، در قرآن بدين صفت يهوديان اشاره شده است:

"يهود با خدا مكر كردند، خدا هم در مقابل با آن ها مكر نمود و خداوند از هر شخصي بهتر مي تواند مكر نمايد".آل عمران،آيه 54

3 - پيمان شكني

اگر كسي بخواهد پيمان شكني را در قالب انسان ها ببيند، بايد به يهوديان نگاه كند، زيرا يهوديان پيمان ها و عهدهاي بسياري را زير پا گذاشته و به واسطة آن شرافت و كرامت انساني را لگدمال كرده اند. پيمان هايي كه يهوديان با پيامبر (ص) بستند و سپس پيمان شكني كردند، اين مدعا را اثبات مي كند.

4 - وحشيگري

تاريخ در همه زمان ها سنگدلي يهود را به نمايش گذارده است. قرآن نيز يكي از خصوصيات يهوديان را سنگدلي بيان كرده است. امروزه جنايات اسرائيل عليه مردم فلسطين حاكي از سنگدلي و وحشيگري يهوديان است. "كاسيوس" در كتاب خود در خصوص حوادث سال 117 ميلادي مي نويسد:

" مطابق همين تاريخ، يهود در غرب درياي طرابلس براي كشتن رومي ها و يوناني ها به رهبري "اندريا" خروج كرده، همه را به قتل رساندند و خون هايشان را آشاميده ، گوشت ها شان را نيز خوردند، سپس سرها و استخوان ها را قطعه قطعه كرده، به سگ ها دادند. مردم ما را نيز مانند حيوانات به كشتار يكديگر مجبور كردند كه تعداد كشته شدگان اين جنايت به 220000 نفر رسيد".

5- برتري نژادي و سلطه طلبي

يهوديان خود را موجودات برتر دانسته، باور دارند كه تنها آنان حق زندگي در جهان دارند . بر اين اساس قصد دارند همه دنيا را تحت تصرف در آورده و درصدد تشكيل حكومت جهاني هستند آغاز چنين حكومتي (طبق نظر يهودي ها ) از اسرائيل خواهد بود كه پس از دستيابي بر "نيل تا فرات" در اين راه گام هاي بزرگ تري خواهند برداشت. يهودي ها عقيده دارند كه در تورات به اين برتري اشاره شده ، زيرا خداوند خطاب به ابراهيم فرموده است: "زمين را به نسل تو خواهيم داد".

در برخي از قسمت هاي كتاب تلمود آمده است: "روح يهودي ها از روح ديگران افضل است، زيرا ارواح يهود جزء خداوند مي باشند.

بهشت مخصوص يهود است و هيچ كس به غير از آنها داخل آن نمي شود...

بر هر يهودي لازم است كه ملك هاي ديگران را خريداري كند تا آن ها صاحب ملكي نباشند و هميشه سلطه اقتصادي با يهود باشد".

6 - مال اندوزي و ثروت پرستي

از زماني كه حضرت موسي(ع) براي آوردن الواح به كوه طور رفت و سامري گوساله اي از طلا و نقره براي بني اسرائيل ساخت، تا به حال ثروت، بزرگ ترين معبود يهود به شمار مي رود . سعي يهود بر آن است كه ثروت هاي جهان را در اختيار خود داشته باشد بدين وسيله بر مردم سلطه و حكومت كند.

7 - تحريف حقايق:
در قرآن آمده است : " گروهي از يهود كلمات خدا را از جاي خود تغيير داده (تحريف كرده) و مي گويند: فرمان خدا را شنيده و از آن سرپيچي مي كنيم " .آل عمران، آيه 71.

بـالـا


انقلاب


در احاديثي كه به عنوان پيشگويي درباره انقلاب اسلامي و رهبر انقلاب ما نوشته مي‏شود، نظر به اينكه در آنها نام صريح رهبر انقلاب اسلامي ما برده نشده صد در صد تطبيق آنها قطعي نيست ولي مضمون آنها مضموني است كه به ذهن نزديك مي‏رسد كه ارتباط به انقلاب اسلامي و رهبريت آن داشته باشد. اكنون به قسمتي از اين گونه احاديث توجه فرمائيد.

از امام سجاد«عليه السلام» روايت است كه فرمود: مردي از اهل قم (خواهد آمد) كه مردم را به حق دعوت مي‏كند گروهي با او اجتماع مي‏كنند كه (در صلابت و استحكام ايمان مانند پاره‏هاي آهن مي‏باشند تندبادها و طوفان‏ها آنان را نمي‏لغزاند و از جنگ خسته نمي‏شوند و از (دشمنان) نمي‏ترسند و تنها بر خدا توكل مي‏كنند و عاقبت (فرجام نيكويي) از آن پرهيزكاران است».(1)

حديث ديگر:
«وقتي موعد اولين نوبت فساد شما يهوديان رسيد افرادي را از بندگان خويش كه داراي قدرت و شدت باشند بر شما مي‏فرستيم تا در دل خانه‏ها نفوذ كنند و اين وعده‏اي است كه انجام خواهد شد، آنان به خدا سوگند اهل قم مي‏باشند».(2)

در اين حديث چنين آمده كه پس از طغيان و سركشي و فساد يهوديان خداوند افرادي از اهل قم را به درون خانه‏هايي كه آنان در آنها سكونت دارند (براي سركوبي آنان خواهد فرستاد اين بيان كه گروهي از اهل قم براي سركوب يهوديان به محل سكونت آنان در مناطق يهودي نشين اعزام مي‏شوند مطلبي بوده كه در گذشته مناسبتي براي آن به ذهن نمي‏رسيده است اما اكنون كه رفتن نظاميان ما به سوريه و لبنان و حركت به قدس و جنگ با اسرائيل مطرح است اين مطلب اعجازآميز بوده و تجلي خاصي دارد.

روايت ديگر:
«از پيامبر اسلام روايت شده كه فرمود گروهي از مشرق زمين قيام مي‏كنند و زمينه را براي سلطنت و ظهور حضرت مهدي«عليه السلام» فراهم مي‏آورند.(3)

اميد است اين انقلاب اسلامي ما كه تنها انقلابي است در سطح جهان كه هدف آن استقرار نظام اصيل اسلام و تعاليم مذهب تشيع در سطح جهان است همان انقلابي باشد كه در حديث مذكور آمده كه زمينه ساز ظهور حضرت مهدي و حكومت عدل جهاني آن گرامي باشد.

حديث ديگر:
«نيز از امام باقر«عليه السلام» است كه فرمود گويا من قومي را مي‏بينم كه در مشرق براي طلب حق قيام كردند ولي حق آنان به آنان داده نمي‏شود آنان طلب حق مي‏كنند ولي دشمنان آنان از اداي، حق آنها امتناع مي‏ورزند وقتي اين وضع را مشاهده مي‏كنند سلاح خويش را بر شانه‏هايشان گذاشته (مسلح مي‏شوند) وقتي دشمن اين وضع را مي‏بيند حاضر به اداي حق آنان مي‏شود ولي اينان نمي‏پذيرند و قيام مي‏كنند و اين را (حكومت را) جز به صاحب شما (امام زمان‏عليه السلام) نخواهند سپرد.

كشته‏هاي آنان شهيد خواهد بود...».(4)

پاورقي:
1- بحار الانوار، ج 60، آيه 21.
2- بحارالانوار، ج 60، ص 216.
3- بحارالانوار، ج 51، ص 87.
4- بحارالانوار، ج 52، ص 243.

بـالـا

ولادت امام زمان

حکيمه ميگويد: يک روز به منزل امام حسن عسگري(ع) رفته بودم و تا هنگام غروب آفتاب خدمت حضرت بودم چون خواستم برگردم ايشام به من فرمودند: عمه جان امشب نزد ما بمان در اين شب فرزندي متولد ميشود که خداوند زمبن را پس از اين که با رواج کفر و وگمراهي مرده باشد بوسيله او با علم و ايمان و هدايت زنده ميکند.

عرض کردم: از چه کسي؟ من که در نرجس آثار حمل نميبينم. جضرت فرمودند : خداوند حمل او را چون حمل مادر حضرا موسي(ع) مخفي قرار داده است.

جکيمه ميگويد: آن شب در منزل حضرت ماندم، افطار کردم و هنگام استراحت نزديک نرجس خوابيدم و پيوسته مراقب او بودم. او آرام خوابيده بود و من در حيرت بودم. در اين شب زودتر براي نماز شب برخاستم، چون به نماز وتر رسيدم، نرجس از خواب برخاست و وضو گرفت و نماز شب خواند. به آسمان نگاه کردم؛ فجر کاذب دميده بود و صبح صادق نزديک بود. چيزي نمانده بود که شک در دلم پديد آيد ناگاه امام حسن عسکري (ع) از داخل حجره خود صدا زدند: عمه جان شک مکن, وعده اي که دادم نزديک است. در اين هنگام آثار درد زايمان در نرجس پديدار شد. من نام خداوند را بر او خواندم. حضرت صدا زدند: براي او سوره قدر بخوان. من شروع به خواندن سوره قدر کردم و شنيدم که آن کودک از درون شکم مادر با من همراهي نمود و بر من سلام کرد. من ترسيدم. صداي امام بلند شد که عمه جان از قدرت خداوند شگفت زده نشو, خداوند ما را در کودکي به حکمت، گويا ميگرداند و در بزرگسالي حجت خود در روي زمين قرار ميدهد.

کلام حضرت که به پايان رسيد، نرجس از ديده من غايب شد با شتاب به سوي امام رفتم. حضرت فرمودند: بازگرد او را خواهي یافت. چون بازگشتم در نرجس نوري مشاهده کردم که چشمم را خيره کرد . حضرت صاحب الزمان (ع) را ديدم که رو به قبله به سجده افتاد و بر زانو نشست و انگشتان سبابه خود را بلند کرد و شهادتين را گفت و بعد نام يک يک ائمه را برد تا به نام خودش رسيد و فرمود: «بارخدايا به وعده اي که به من فرموده اي وفا کن و امر امامت مرا کامل کن و قدرت انتقام از دشمنانت را به من عنايت کن و زمين را به وسيله من از عدل و داد پر کن.»

حضرت امام حسن عسکري (ع) صدا زدندکه عمه جان فرزندم را بياور . من نوزاد را گرفتم و ديدم بر بازوي دست راستش نوشته شده است : جاء الحقُ وَ زَهَقَ الباطِلَ کانَ زَهوقا.{سوره اسراء آيه81}

چون نوزاد را به نزد حضرت بردم او را روي دست گرفت و فرمود: فرزندم! به قدرت الهي سخن بگو. سپس صاحب الامر فرمود: اعوذُ باللهِ مِنَ الشيطانِ الرَجيمِ بسم الله الرحمنِ الرحيم. ما اراده کرديم بر مستضعفان زمين منت نهيم و آنان را پيشوايان و وارثان روي زمين قرار دهيم و حکومتشان را در زمين پابرجا سازيم؛ و به فرعون و هامان و لشگريانش آنچه را از آنها (بني اسرائيل) بيم داشتند، نشان دهيم.{سوره قصص آيه5}

بـالـا

چرا بعثت

رسول خدا (ص) انسان کاملي است که در راس مخروط اين عالم واقع است.ذات مقدس حق تعالي که غيب است و در عين حال ظاهر است، مستمجع همه کمال به طور غير متناهي است، در رسول اکرم متجلي است به تمام اسماء و صفات . و روز بعثت روزي است که خداي تبارک و تعالي موجود کاملي که از او کاملتر نيست و نمي‏شود باشد مامور کرد که تکميل کند موجودات را، انسانها را که در ابتدا يک موجود ضعيف ناقص هست لکن قابل اينست که ترقي کند، انسان را مترقي کند. ابعاد انسان، ابعاد همه عالم است و اسلام براي تربيت انسان در همه ابعاد است. برداشت هاي مختلفي که از اسلام شده است به حسب نظرهاي مختلفي که صاحب نظرها داشتند و بينشي که داشتند بسيار اختلاف هست و هيچ کدامش به حدي که اسلام را بشناسد يا انسان را بشناسد يا رسول اکرم را بشناسد يا عالم را بشناسد نرسيده است؛ همه شان در يک سطح محدود هستند، چه بسا اشخاصي که خيال ميکنند که پيغمبر اکرم آمده است يا ساير انبيايي که خداي تبارک وتعالي فرستاده است ، براي اين است که مردم را از اين ظلم ها و بي عدالتي ها و امثال اين نجات بدهد وماموريت همين است که در اجتماع و در افراد عدالت ايجاد کند و ماموريت به همين قدر بيشتر نيست . چه بسا اشخاصي که اقتصاد را يک مطلب با اهميتي تلقي ميکنند و ماموريت انبيا را محدود به اين بکنند که اينها آمده اند مردم را به يک شکم سير و يک زندگي رفاه برسانند و همين است ماموريت انبيا . و چه بسا اشخاصي که به حسب ديد عرفاني که دارند بعثت انبيا را محدود ميکنند به اينکه براي بسط معارف الهي است و غير از اين بعثت چيزي نيست و همين طور فلاسفه يک طور فکر ميکنند ، فقهاي اسلام ، ملت ها يک طور فکر ميکنند، روشنفکرها يک طور فکر ميکنند و مومنين هم هر کدام به يک نحو فکري دارند و همه قاصرند از رسيدن به آنچه که هست.

ازبيانات امام حمينی (ره)

بـالـا

ملاقات با امام زمان علیه السلام

اهل بیت مرحوم حجه السلام والمسلمین آقای حاج شیخ تقی زرگری که یکی از اولیاء خدا بود میگفت:
در نیمه شب شانزدهم ماه مبارک رمضان 1398 هـ.ق با صدای گریه و مناجات مرحوم حاج میرزاتقی زرگری از خواب بیدار شدم. عطر عجیبی فضای اطاق را پر کرده بود. پرسیدم چه شده؟!
گفت: نمیدانی چه خبر بود. حضرت بقیه الله روحی له الفداه تشریف داشتند، مدتی خدمتشان نشسته بودم و الان که رفتند فراق ایشان مرا ناراحت کرده است.
گفتم: پس چرا مرا بیدار نکردی؟ گفت: آقا فرمودند بگذار بخوابد.
گفتم: مذاکراتی هم داشتید؟
گفت: سوالاتی از آقا کردم و ایشان جواب عنایت فرمودند ولی نمیتوانم همه سوالاتم را به تو بگویم.
گفتم: آنچه را میتوانید بگویید.
گفت: از اوضاع ممکلت از آقا سوال کردم، فرمودند: «شاه میرود و رژیم سرنگون میشود و فرج نزدیک است.» (با آنکه در آنروز مردم فکر نمیکردند که قدرتمندی مثل شاه سرنگون شود)
پرسیدم: شفای کسالتت را از آقا نخواستی؟
گفت: من باید از دنیا بروم چند ماه هم دیر شده است.
سپس خود او ادامه داد و گفت: از حضرت بقیه الله علیه السلام سوال کردم چگونه میشود خدمتتان رسید؟
فرمودند: «من همیشه با شما هستم، هر وقت بخواهید مرا میبینید.»
به هرحال آن شب گذشت و از آنشب به بعد مرحوم حاج میرزا تقی (ره) غالبا حالش دگرگون بود تا دار فانی را وداع کرد.

از کتاب ملاقات با امام زمان علیه السلام (جلد اول) سیدحسن ابطحی

لینک وب سایت مولف در پایان وبلاگ قسمت سایتها

بـالـا

مقابل شهيدان روسفيديم؟

.

شهید

از غدير تا عاشورا

بین واقعه غدیر و حادثه عاشورا چه ارتباطی وجود دارد؟ چه چیز در این دو مشترک است؟!
در غدیر بود که امامت به مسلمانان معرفی شد. امامت به معنای ولایت فقیه است. امام بر جان و مال مردم ولی است.
در زمان پیامبر ، پیامبر شخص مورد اعتماد همه مسلمانان بود و همگی او را قبول داشتند. در غدیر پیامبر دین را تمام کرد و مسلمین را با مفهوم جدیدی به نام امامت و ولایت آشنا کرد و امام و جانشین پس از خود را معرفی کرد.
پس از غدیر و وفات پیامبر اکرم بود که دو دستگی و تردید پیش آمد. بطوری که بعضی با پذیرش امامت و ولایت امام معتقد بودند که به گفته پیامبر جانشینشان مشخص است. دسته دیگری نیز به سرعت خود را باخته و درگیر جریانات وقت شدند و این مساله را نادیده گرفتند.
این از غدیر.
در عاشورا کسانی بر علیه امامت و ولایت با امام حسین (ع) درگیر جنگ شدند و آن ماجراها بوجود آمد. دشمنان امام در حقیقت دشمن و منکر امامت و ولایتی بودند که پیامبر (ص) در زمان قبل معرفی کرده بود. شاید به ظاهر چیز دیگری نمایان میکردند ولی در باطن با امام و امامت مخالف بودند.
در زندگی تمام امامان همینطور بوده است و همیشه بشر با اصل امامت درگیری داشته است.
یکی دیگر از بارزترین بی اعتقادی ها مربوط به زمان امام علی میشود. خوارج اگر چه در اول کار و به ظاهر در رکاب امام بودند ولی بعد از آنکه نظراتشان با امام مغایر بود چون از عمق وجود معنای ولایت را درک نکرده بودند در پایان ، رودرروی امام ایستادند. ابن ملجم یکی از اینهاست که بهتر میدانید چه کرد.
این هم از عاشورا.
و اما ربط این دو: اگر در غدیر تمام آن افراد معنای وسیع امامت را با تمام وجود درک میکردند و آن را به نسل بعد از خود منتقل میکردند آیا این همه مصیبتها در تاریخ و خاندان اهل بیت اتفاق می افتاد. آیا اصلا عاشورایی ساخته میشد؟
و ربط این دو به چیز دیگر:
در زمانی که امام معصوم حاضر هستند (مانند 11 امام شهید) تکلیف امامت و ولایت مسلمین روشن است. یعنی سایه ولایتِ امام بر سر امت اسلامی است. در این زمان که امام عصرمان غایب هستند تکلیف چیست؟
آیا در این قسمت زمانی اصل ولایت و امامت را باید به فراموشی سپرد؟ اصلا آیا ما این اصل را پذیرفته ایم یا مانند منکران و خوارج و دیگران در تاریخ، منکر این اصل هستیم؟
اسلام (امام دوازدهم) برای این موقع از زمان که امام از نطرها پنهان میباشند هم تدبیری اندیشیده است. دستور داده شده است در همچین زمانهایی به جای ولایت امام که در ظاهر نیست، ولایت فقیه امور را سر و سامان دهد.
ولایت فقیه یعنی یک فقیه عالم و عادل و آگاه به امور در زمان غیبت امام عصر نقطه اتکا و وحدتی باشد برای مسلمین. آیا قبول میکنیم؟!
در زمان انقلاب مردم با درک (عمقی/سطحی) این اصل و پذیرفتن آن، امام خمینی را بعنوان رهبر و ولی فقیه و مرجع خود پذیرفتند. چون این عامل وحدت همه بود تاثیر ولی فقیه را دیدید که چطور یک کار فرهنگی-نظامی (انقلاب) با دست خالی توسط مردم انجام گرفت. این قدرت و دلیل ولایت فقیه است.
ولی فقیه مردم (امام خمینی) به امت خود گفت که در نظام شما که با رای شما پدید آمده است چگونه ولی فقیهتان انتخاب میشود. گفت که وحدت داشته باشید تا پیروز باشید.
پس از فوت دردناک امام، پس از یک سری جلسات و گفتگوها توسط مرجع قانونی (شورای خبرگان) آیت الله خامنه ای بعنوان رهبر و ولایت فقیه جانشین، انتخاب شدند.
در این زمان هم مانند زمان صدر اسلام و غدیر بعضی ها نپذیرفتند که خیلی هاشان معلوم الحالند. بعضی با این مساله کنار آمدند یعنی اعتراضی نداشتند. به نطرم اینها از همان کسانی هستند که در صدر اسلام مساله ولایت و امامت را خوب نگرفته بودند. اینها به نسل بعدی خود هم نخواهند توانست این اصول را انتقال دهند.
و دسته ای دیگر که عمیقا به این اصول ایمان داشتند به نقطه وحدت جدید پیوستند و با قبول آن از دل و جان همواره آماده و گو ش به فرمان بودند.
و اما آخر:
این یک امتحان برای ماست. سعی کنیم سرنوشتمان مانند عمر و ابوبکر و ... از منکران نشود. سعی کنیم سرنوشتمان مانند ابن ملجم و... از خوارج نشود. سعی کنیم سرنوشتمان مانند شمر و یزید و.... از دشمنان نشود. راه درست یقینا راه ولایت است. در زمان امام، ولایت امام معصوم. و در زمان غیبت، ولایت فقیه.

بـالـا

هر چيزی جای خود

امروز میخواهم به یک مساله دیگر روزمره گیر بدهم و آن چیزی نیست جز تقلید کورکورانه و کارهایی که فکر درستی پشت سر آن نیست.
مثلا در مورد رنگ دستگاه تلوزیون. تابحال فکر کرده اید که چرا اغلب رنگهای تلوزیون مشکی و تیره است؟ پاسخ اینست که چون ذهن و چشم اشیا و نورهای رنگی را در زمینه مشکی راحت تر دنبال میکند به همین خاطر تمام اطراف کادر تلوزیون را سیاه میگیرند که چشم متمرکز به صفحه شود. حتی در بسیاری از فیلمهای سینمایی کارگردان با قرار دارن نوار مشکی بالا و پایین این محدوده مشکی را بیشتر میکند تا بیشتر حواس بیننده را جمع کند.
اما چند سالی است که تلوزیونهای عموما خارجی با رنگهای دیگر مثلا نقره ای تولید و وارد کشور ما میشوند. آیا به راستی خود آنها هم از همچین رنگهایی برای خود استفاده میکنند؟ بسیاری از شرکتهای داخلی هم به تقلید کورکورانه محصولات خود را با رنگ و فرم روشن ارائه میکنند.
شما ترجیح میدهید در سینمای تاریک فیلم را ببینید یا با لامپهای روشن؟
بر عکس این مورد در مانیتورهای کامپیوترها وجود دارد. باید کادر یک مانیتور سفید باشد تا در هنگام کار از نزدیک با مانتیور حواس چشم به راحتی در اطراف گردش کند که دچار بیماری و خستگی نشود و نباید چشم مانند تلوزیون روی صفحه مانیتور متمرکز شود. ولی باز هم میبینیم مانیتور سفید ، مشکی تولید میشود و مشتری خود را هم دارند.
آیا روشن شدن تلوزیونهای تیره و تیره شذن مانیتورهای روشن دلیلی محکم تر از بالا رفتن فروش شرکتهای خارجی دارد؟
در امور دیگر هم کم و بیش این رفتارها به چشم میخورد. مثلا صندلی ها یا نیمکتهای تک نفره مدرسه!
چندی پیش افتخار وزارت آموزش و پرورش این بود که بیشتر مدارس استان تهران به صندلی های تک نفره «مجهز» خواهند شد! این صندلیها واقعا چه مزیتی دارند جز اینکه روحیه کار گروهی و جمعی را از بچه ها میگیرد و آنها را از هم جدا میکند؟! آیا خارج رفته های غرب زده به تقلید کورکورانه از مدارس آنها سعی نمیکنند مدارس ما را هم به همان شکل و شمایل در آورند؟

کج روی در خیلی از موارد ممکن است وجود داشته باشد مانند وجود اینترنت آنچنانی در مدارس و روستاها ، اسکان عشایر، ساختن برجی مثل برج میلاد در حالی که خیلی از ایرانیها سقفی برای زندگی ندارند و از رده خارج شدن بدنه پیکان و استفاده از موتور پیکان در بدنه پژو و ....
به هر حال در هر کاری که میخواهیم انجام دهیم باید باید باید فکر کنیم و به خود بگوییم چرا؟! یاد بگیریم که هر چیزی جا و علت و اولیوتی دارد. خودمان تشخیص دهیم و برایمان تشخیص ندهند.

بـالـا

 حجاب عين محدوديت است

موضوعي تکراري ولي بسيار مهم رو براي اين مطلب انتخاب کردم. در همين وبلاگ هم يکي دو بار به اين موضوع پرداخته شده. موضوع اصلي در اينجا راجع به حجاب نسوان محترمه هست اما در فرع زيرکان ميفهمند.... . اينبار ميخواهم يه جورايي بر خلاف همه حرفهايي که ميزنن يه جمله بگم:
حجاب عين محدوديت است.
اول راجع به محدوديت ميخوام بحث کنم. کلا راجع به محدوديت اگه به تاريخ نگاه کنيم و به دوروبر خودمون ميبينيم که خيلي چيزها به يه نوعي محدوديت ميارن براي ما ولي در عوض در پشت پرده يه سري امتيازاتي رو هم فراهم ميکنن. مثلا همين شهرنشيني رو ببينيد. از جهاتي خيلي محدود ميشيم. هواي پاک و فضاي باز مناسب اون جوري نداريم. سکوت نداريم و خيلي چيزهاي ديگه. اما در عوض يک امنيت ديگه داريم يه سري امکانات رفاهي و اجتماعي خاص داريم و...
از اون طرف هم زندگي روستايي هم همينجوريه. تو روستا بيشتر چيزهايي که در شهر نداريم رو داريم و چيزهايي که داريم رو ممکنه نداشته باشيم. (افتاد چي شد؟!) يه مثال ديگه. مثلا اتوبان يا همون بزرگراه. بزرگراه براي ما امکاناتي فراهم ميکنه که يکي از اونها سرعت و ايمني نسبي هست. ولي از اون ور هم يه سري محدوديت داره مثلا به علت مستقيم و يکنواخت بودن اون ممکنه خسته بشيم. در طول راه ، اتوبان از خيلي شهرها عبور نميکنه و براي دسترسي به اونها بايد مسير انحرافي رو طي کنيم و معمولا فروشگاه يا سرويس بهداشتي زيادي هم اون دور وبر پيدا نميشه. به کسي نگيدا ولي به قول اصفهانيها بايد عوارض هم بدي! (شوخي)
شما تو هر چيز ميتونيد محدوديت و امکانات رو بشماريد. کوه ، دريا ، چاقو ، اتومبيل ، استخر ، تلوزيون و...
حجاب هم يکي از اونهاست. در نگاه اول حجاب يک نوع محدوديت است و اصولا محدوديت هست که امکانات مياورد. خب آدم گرمش ميشه (البته راه حل منطقي داره) يه خورده اون غريضه فخر فروشي و خود نماييش اذيتش ميکنه و بعضي موقع ها هم بايد حرفهايي رو تحمل کنه. اما با حجاب يه جوري سنگين ميشه طرف. ديگه به اين راحتي مورد متلک و مسخره اين و اون قرار نميگيره (آقا پسرا ميتونن تصديق کنن) خيلي تو نخ طرف نميرن و اين براي اون خانم شخصيت و احترام مياره. شان رو حفظ ميکنه. و کلا راحته.
حالا ميتونيم بفهميم که حجاب مصونيته يعني چي. ولي با اين جمله که حجاب محدوديت نيست.... کاملا مخالفم. حجاب عين محدوديه. اصلا کي گفته که محدوديت بده. نه جون من راستشو بگيد ، آدم بيشتر محدوديت داره يا جک و جونور؟ معلومه که آدم خيلي محدود تره بايد يه چيزهايي رو رعايت کنه و به يه چيزهايي تن در بده. برا همينه که آدم شده. (هر چند يادمون باشه که جک و جونورها هم برا خودشون محدوديت هايي دارن)
نميدونن تجربه کرديد (آقايون محترم) که مثلا تو دربند يا پارک ملت يا ميدون ونک يا فلان جا يه نفر خانم چادري ميبينيد چقدر خوشتون مياد و به داشتن چنين همشهري افتخار ميکنين؟! واقعا جاي مرحبا داره به اين اشخاص.
تو موضوع حجاب و نوع حجاب بايدها و نبايد ها خيلي چيزها ميشه گفت. خيلي کتابها نوشتن و خيلي چيزها گفتن ولي تو اين مطلب خواستم يه جرقه اي بزنم و يه شعله اي روشن کنم. خاموشش نکنيد.
يه چيزي بگم هم تمومش کنم . بعضيا (عرض کردم بعضيا) ميگن بابا مگه اسلام به روسري فلان منه يا اگه اينجوري اسلام به خطر ميافته پس بذار بيفته!
به اين دسته خانم هاي محترم (و بعضي مواقع آقايون) عرض شود که اگه اينقدر اين موضوع براتون کوچيک و پيش پا افتادست خب رعايتش کنيد. چيزي نميشه که. يادمون باشه که:
صد تومن پول برا ندادن چيزي نيست ولي برا دادن زياده!

بـالـا

اتل متل يه شاعر

اتل متل يه بابا  **  دلير و زار و بيمار
اتل متل يه مادر  **  يه مادر فداکار
اتل متل بچه‌ها  **  که اونارو دوست دارن
آخه غير اون دوتا  **  هيچ کسي رو ندارن
مامان بابا رو مي‌خواد  **  بابا عاشق اونه

به غير بعضي وقتا  **  بابا چه مهربونه
وقتي که از درد سر  **  دست مي‌ذاره رو گيجگاش
اون باباي مهربون  **  فحش مي‌ده به بچه‌هاش
همون وقتي که هرچي  **  جلوش باشه مي‌شکنه
همون وقتي که هرچي  **  پيشش باشه مي‌زنه

غير خدا و مادر  **  هيچ‌کسي رو نداره
اون وقتي که باباجون  **  موجي مي‌شه دوباره
دويدم و دويدم  **  سر کوچه رسيدم
بند دلم پاره شد  **  از اون چيزي که ديدم
بابا ميون کوچه  **  افتاده بود رو زمين

مامان هوار مي‌زد  **  شوهرمو بگيرين
مامان با شيون و داد  **  مي‌زد توي صورتش
قسم مي‌داد بابا رو  **  به فاطمه به جدش
تو رو خدا مرتضي  **  زشته ميون کوچه
بچه داره مي‌بينه  **  تو رو به جون بچه

بابا رو دوره کردن  **  بچه‌هاي محله
بابا يهو دويدو  **  زد تو ديوار با کله
هي تند و تند سرشو  **  بابا مي‌زد به ديوار
قسم مي‌داد حاجي‌و  **  حاجي گوشي‌و بردار
نعره‌هاي بابا جون  **  يه هو پيچيد تو گوشم

الو الو کربلا  **  جواب بده به گوشم
مامان دويدو از پشت  **  گرفت سر بابا رو
بابا با گريه مي‌گفت  **  کشتند بچه‌هارو
بعد مامان‌و هولش داد  **  خودش خوابيد رو زمين
گفت که: مواظب باشيد  **  خمپاره زد بخوابيد

الو الو کربلا  **  کمک مي‌خوام
حاجي جون  **  بچه‌ها قيچي شدن
تو سينه و سرش زد  **  هي سرشو تکون داد
رو به تماشاچيا  **  چشماشو بست و جون داد
بعضي تماشا کردن  **  بعضي فقط خنديدن

اونايي که از بابا  **  فقط امروزو ديدن
جلو بابا دويدم  **  بالا سرش رسيدم
از درد غربتِ اون  **  هي به خودم پيچيدم
درد غربت بابا  **  نشونه‌هاي درده
درد غربت بابا  **  غنيمت از نبرده

شرافت و خون و دل  **  نشونه‌هاي مرده
اي اونايي که هنوز  **  داريد بهش مي‌خنديد
براي خنده‌هاتون  **  دردشو مي‌پسنديد
امروزشو نبينيد  **  بابام يه قهرمونه
يه روز به هم مي‌رسيم  **  بازي داره زمونه

موج بابا کليده  **  قفل دره بهشته
يه روز پشيمون مي‌شيد  **  که ديگه خيلي ديره
گريه‌هاي مادرم  **  يقتونو مي‌گيره
                                                                  شاعرشهيدسپهر
بـالـا

تاريخ ايران

ايران يکي از کشورهاي باستاني جهان است ، نام ايران از کلمه آريانا و يا آريريانا که در اوستا آمده است مشتق شده است. معني کلمه ايران ، سرزمين آرياها سرزمين نجيب زادگان است.
کلمه ايران در اصل همان آريانا و يا آيريانا بوده است که بتدريج و کم کم طي مرور زمان تحريف شده و به لفظ ايران امروز درآمده است.
و اما کلمه پرشيا که اروپاييها و بيشتر خارجيهاي ديگر آنرا در مورد ايران بکار ميبرند از لفظ قديم يوناني پرسيس که به معني ايالت فارسي بوده و در قيدم پرسا خوانده ميشده گرفته شده است.
شهرت «ايران» با نام فعلي آن جنبه تازگي دارد و از سال 1313 هجري شمسي که دولت ايران آن روز از تمامي کشورهاي جهان درخواست نمود که نام ايران را بجاي کلمه پرسا و يا پرشيا بکار ببرند. نام رسمي و قانوني کشور ايران ، به نام ايران فعلي موسوم و شناخته شده است.

بـالـا

گام به گام تا ظهور

پيش از ظهور مبارک حضرت ولي عصر (عج) مردي از سرزمين ايران اسلامي دست به قيام ميزند و عليه بيدادگران قيام ميکند. اين مرد که از دودمان اهلبيت ميباشد به منظور اينکه مسلمانان دربند و آزاديخواهان ستم کشيده را از چنگال استبداد سياه رهانيده و از تغيير قوانين الهي و سنت رسول خدا جلوگيري کند، در کمال قدرت و شهامت مردانه وارد ميدان ميشود و منطقش اينست: اي مسلمانان به فرياد اسلام برسيد.
سردمداران کفر جهاني براي درهم کوبيدن انقلابش حکام خود فروخته بغداد را که در راس آنها افلق يهودي قرار دارد به جنگ با او وادار ميکنند و حزب بعث افلقي عراق تمام قواي ارتشي و نظامي و نيروهاي له اصطلاح ملي ، همه را يکجا براي مقابله با آن سيد بزرگوار اعزام ميدارد ولي پس از مدتي شکست ميخورد.
متجاوزان پس از شکستهاي پي در پي و رانده شدن از خاک ايران با کمک کفر جهاني و دست نشاندگان آنها پيشنهاد صلح و سازش ميدهند ولي ديگر مردم ايران نميپذيرند و زير بار ذلت نميروند.
مدتي پس از اين قيام سيد ديگري که در دست راست او خال و يا در کتف راستش علامتي ديده ميشود به رياست ميرسد و زمام قدرت را در کشور بدست ميگيرد.
در هنگام جنگ علاوه بر قواي ارتشي و نظامي و انتظامي و سپاه ، نيروي مردمي و بسيج و تمام ايران نيز (به جز تعداد معدودي محالف) اين سادات را حمايت ميکنند. و بطور دسته جمعي دشمن را شکست ميدهند و سپاهيان پيوسته به پيش ميروند تا به کوفه برسند و در آنجا نيز با لشکريان ميجنگند و آنها را تار و مار ميسازند و پس از شش سال جنگ و مبارزه کوفه را محل استقرار و پايگاه نظامي نيروهاي خويش قرار ميدهند و در انتظار فرج ميمانند.
مدتي پس از ورود به کوفه و ماندن در آنجا، خبر نسرت بخش ظهور مبارک حضرت ولي عصر(عج) به آنها ميرسد و  آنها از همان کوفه بيعت خود را براي حضرت مهدي(ع) ميفرستند و مراتب تسليم و فرمانبرداري خويش را نسبت به آن حضرت اعلام ميدارند.
در وقت تشريف قرمايي امام زمان(عج) بطرف سرزمين شام در فتح بيت المقدس با ساير نيروهاي رزمنده اسلام به کمک حضرت ولي عصر (عج) ميشابند و با دشمن سر سخت اسلام پيکار ميکنند و بيت المقدس را از زير سلطه يهور بيرون مي آورند.
پس از ورود حضرت به عراق و تشريف فرمايي امام به شهر تاريخي کوفه و نخستين سخنراني که اشک شوق در چشمان حاضرين ميدود و به صورتها و گونه ها جريان مي يابد  و دلها از ديدن چهره نوراني و تابنده آن حضرت به تپش افتاده و ضربان قلبها چندين برار گرديده.
بعد از آنکه سراسر دنيا از لوث وجود کافران و منافقان و ستمکاران بوسيله قيام شورانگيز حجت خداوند پاک خواهد شد و مردم مومن و خداشناسان واقعي تا پايان روزگار در رفاه و آسايش و امنيت بسر خوهند برد.

بـالـا

عناوين ايرانيان در حديث و تاريخ

موالي(مولي=آزادشده)
فرس(فارس):
1- شيخ طبرسي در تفسير آيه 54 سوره مائده مينويسد: «هنگاميکه از رسول خدا(ص) درباره اين آيه سوال کردند حضرت دست خود را بر شانه سلمان زد و فرمود: آن جمعيت ياران و هموطنان او هستند و سپس فرمود: ««اگر دين(علم) به ستاره پروين بسته باشد و در آسمانها قرار بگيرد مرداني از فرزندان فارس آنرا در اختيار خواهند گرفت.»» »
2- در روايت ديگري از حضرت علي چنين نقل شده است که : « پيغمبر اکرم (ص) درباره مردم فارس(ايرانيان) فرمود: همچنانکه شما (عربها) بخاطر حمايت از دين و نزول قرآن ايرانيان را با شمشير خواهيد زد، دنيا منقضي نميشود و به آخر نميرسد مگر اينکه همين ايرانيان بخاطر تازه شدن اسلام و حمايت از قرآن و پياده شدن دستورات آسماني در اين کتاب الهي شما را با شمشير خواهند زد و با شما خواهند جنگيد»

عجم(غيرعرب):
1- عبدالله بن عمر از رسول اکرم(ص) نقل کرده است که آن حضرت فرمود: در عالم رويا، گوسفندان سياهي را ديدم که گروه   انبوهي گوسفند سفيد داخل آنها شدند. مردم از حضرت پرسيدند اين خواب شما را چگونه تعبير فرموده ايد؟
فرمودند: تعبير اين خوب اينست که عجم هم در دين شما داخل خواهد شد و هم در خون و نسب شما شريک خواهد شد. يعني هم بدين شما ايمان خواهد آورد و هم با شما ازدواج خواهد کرد و خونش با شما مخلوط خواهد شد . مردم با تعجب پرسيدند: عجم دين اسلان را خواهد پذيرفت و در خون ما با ما شريک خواهد شد؟ فرمود: آري. اگر ايمان را به ستاره پروين آويخته باشند مرداني از عجم بدان دسترسي خواهند يافت.
2- در تفسير علي بن ابراهيم قمي از اما صادق(ع) نقل شده که ايشان فرمودند: اگر قرآن بر عجم نازل شده بود، عرب بدان ايمان نمي آورد ولي بر عرب نازل گشت و عجم ايمان آورد و اين فضيلت عجم است.
3- از حضرت علي(ع) در کتاب الزام الناصب نقل شده که فرمودند: آگاه باشيد اي واي بر بغداد از شهر «ري».(ايرانيان). از مرگ و کشتار و ترسي که شامل اهل عراق ميشود. زماني که در ميان آنها شمشير گذارده شود.

بـالـا

علاماتی که در ماه رجب ظاهر ميشود

از جمله علائم حتميه ظهور امام زمان(ع) ، آيات و نشانه هايي است که در ماه رجب ظاهر ميشود. در کتاب غيبت اثر شيخ طوسي از امام هشتم روايت شده است که آن حضرت فرمود: بناچار فتنه و آشوب عظيمي روي خواهد داد که حتي اشخاص زيرک و کساني که از خواص ما ميباشند نيز در دام آن گرفتار خواهند شد و اين در موقعي است که شيعيان ما امام عسگري(ع) را از دست بدهند.
در زمان غيبت حضرت ولي عصر(عج) اهل آسمان و زمين بر وي گريه ميکنند و چه بسيار افرار مومن که هنگام از دست رفتن ماءمعين (آب صاف و زلال - مراد از آن حضرت قائم(ع) است) متاسف و دلسوخته و محزون ميگردند.
گويا من هم اکنون آنها را ميبينم که بسيار خوشحال و مسرورند در آن موقعي که آنان را صدا ميزنند و آن صدا از دور شنيده ميشود همچنانکه از نزديک شنديه ميشود و آن صدا براي اهل ايمان ، رحمت و براي کافران مايه رنج و عذاب است.
راوي گفت: عرضکردم: آن صدا چيست؟ فرمود: در ماه رجب سه صدا از آسمان شنيده ميشود، صداي اول اينست: «آگاه باشيد که لعنت خدا بر ستمکاران است.»
صداي دوم ميگويد «اي مردم با ايمان، رسيد آنچه بايد برسد»
و صداي سوم اينکه سيمايي را در برابر چشمه خورشيد ميبينند که ميگويد: « اين اميرالمومين(ع) است که براي هلاکت ظالمان و نابودي ستمکاران آمده است.»
در صداي سوم شخصي از نزديک خورشيد ديده ميشود و ميگويد: خداوند فلاني را فرستاد، سخنانش را بشنويد و از او پيروي کنيد.
در اين موقع فرج و گشايش مردم و آن کساني که مرده اند و دوست ميداشتند کاش زنده بودند تا چنين روزي را ميديدند فرا ميرسد. و خداوند دلها و سينه هاي مردم باايمان را شفا ميبخشد.

بـالـا

علائم ظهور

1- خراب شدن دیوار مسجد کوفه
2- نمایان شدن پرچمهای سیاه از طرف خراسان
3- اختلاف بنی عباس برسر سلطنت دنیوی
4- گرفتن خورشید در نیمه ماه مبارک رمضان
5- گرفتن قرص ماه در آخر ماه مبارک برخلاف عادت
6- فرو رفتن زمین بیداء که سرزمینی است میان مکه و مدینه
7- فرو رفتن زمین یا جمعیتی در مشرق
8- فرو رفتن زمین یا جمعیتی در مغرب
9- توقف خورشید از اول ظهر تا وسط وقت عصر
10- طلوع خورشید از مغرب
11- طلوع ستاره درخشانی در مشرق که مانند ماه بدرخشد و سپس دو طرف آن خم گردد بطوری که نزدیک باشد دو طرف آن بهم برسد. و البته این ستاره غیر از ستاره دنباله داری است که در بعضی از روایات به قیام شخصی در آخرالزمان و پیش از ظهور حضرت مهدی(عج) اشاره دارد.
12- پیدا شدن سرخی شدیدی در آسمان که در اطراف آن پراکنده شود.
13- اهل مصر فرمانروای خود را بکشند.
14- رود فرات طغیان کند یا شکافته شود بطوریکه آب در کوچه های کوفه داخل شود.
15- ترسی عمومی و مرگی سریع و همگانی همه اهل عراق و مردم بغداد را فرا گیرد که قرار و آرام یا راه فرار نداشته باشند.
16- صورت و سینه ای در چشمه خورشید خورشید و در روایت دیگری صورت و کف دستی در برابر خورشید ظاهر شود
17- مردگانی زنده شوند و از قبرها بیرون بیایند و بدنیا باز گردند و با یکدیگر آشنا شوند و از یکدیگر دید وبازدید نمایند.

اینها چند نمونه از بسیار اتفاقات و نشانه هایی است که قبل از ظهور واقع میشود. بعضی از آنها حتما به وقوع میپیوندد ولی برخی دیگر به خواست خدا ممکن است به وقوع بپیوندد یا خیر.
در فرصت های بعدی این وقایع را تشریح خواهیم کرد.

بـالـا

بازی با اعداد

شور و هيجان انتظار بازگشت حضرت مسيح(ع) در حدود سال 1000م بالا گرفت. گروهي از مردم زندگي خود را تغيير داده، اموالشان را به فقرا بخشيدند. آنان از هر نظر آماده استقبال از حضرت عيسي(ع) بودند ولي سال 1000م به آرامي گذشت. دوباره براي سال 1500م انتظاري پيش آمد. آن سال نيز بدون هيچ مسئله اي پايان يافت.
در آستانه سال 2000م نيز ديديم که شور و التهاب و اشتياق در جوامع مسيحي چه غوغايي به پا کرده بود. مسيحيان منتظر، بويژه در ايالات متحده امريکا فرقه هاي مذهبي عجيب و غريبي درست کرده و به رسوم و آيينهاي شگفت آوري روي آورده بودند. برخي از اين فرقه ها براي پيوستن به حضرت مسيح(ع) خودکشي کردند. فرقه هايي نيز از پيامهاي «بانوي فاتيما» در 1917م الهام گرفتند. رسانه ها نيز مسائل و بحرانهاي اين فرقه ها را گزارش ميکردند.
مرکز مطالعات هزاره اي در ايالات ماساچوست امريکا به پژوهش در اين امور پرداخته بود. سايت کامپيوتري اين مرکز يک ساعت و تقويم الکترونيک کم شونده را به کار گرفته بود که به سوي ساعت صفر ظهور ، يعني آغاز سال 2000 حرکت کرده و نشان ميداد که چند روز و چند ساعت و چند دقيقه و چند ثانيه تا آمدن حضرت عيسي مسيح (ع) باقي مانده است. مانند اين ساعتها و تقويمهاي کم شونده، به شکل تابلوهاي بزرگي در برخي از چهارراههاي شهرهاي بزرگ در کشورهاي مسيحي نيز نصب شده بود.

نتيجه:
بازي با اعداد 1000 و 666 و پديد آمدن بحران براي شخص حسابگر و جامعه او سابقه اي دراز دارد. چند سال پيش هنگامي که رئز 1996/6/6 نزديک ميشد به علت رديف شدن سه عدد 6 گروه بزرگي از ساده دلان براي پديد آمدن تحول بزرگي در جهان خود را آماده کرده بودند. برخي از افراد نيز عدد 666 را در 3 ضرب کردند و در نتيجه، سال 1998 را سرنوشت ساز دانستندو سال 1999 نيز براي پيشگويان بسيار مهم بود. مخصوصا به علت اينکه هرگاه 999 را وارونه کنيم 666 ميشود! اکنون نيز عدد 1000 را بر سال 2000 تطبيق ميدهند.
                                 از مجموعه مقالات پيشگوييها و آخرالزمان
بـالـا

آرزو

اولین و مهمترین آرزوتان چیست؟
با هم چند مورد رو میخونیم...
- آرزوم اینه که تو درس و زندگیم موفق باشم و فرد مفیدی برا جامعه ام باشم.
- آرزوم اینه که تو کنکور قبول بشم.
- آرزوم اینه که پدر و مادرم همیشه سلامت باشند.
- آرزوم اینه که بچه هام همیشه موفق باشند.
- و ...
شما چه جواب دادید؟
شاید کمتر از یک درصد افرادی که چنین سوالی ازشون میشه جواب بدن که:« مهمترین آرزوی من ظهور امام زمانه.» اینجا دو سوال مطرح میشه:
یکی اینکه چرا این آرزو مهمترین آرزوی یک انسان آگاه است؟
دوم اینکه پس چرا در جواب سوال بالا همه این آرزو را بیان نمیکنند؟
و اما جواب سوال اول:
به طور خلاصه جواب هر دو سوال بالا به آگاهی برمیگرده. اگر شخصی واقعا از فقدان امام معصوم و حکومت عدل ایشان رنج ببرد و عاشقانه منتظر ظهور و حضور ایشان باشد (منتظر باشد) صد در صد جواب بالا رو بعنوان مهمترین آرزوی خود بیان میکند.
حالا یه سوال دیگه پیدا میشه که چه جوری میشه که کسی همچین احساسی پیدا کند؟ . واقعیت اینه که امروزه اگر بخواهیم منتظر باشیم تا کسی این مسائل را به ما بازگو کند یا از جایی بشنویم، بیشک غرق در زندگی روزمره خواهیم شد و کلا یادمان خواهد رفت. پس تنها راهی که برای داشتن چنین احساسی میشود پیدا کرد مطالعه هر فرد است. خوشبختانه منابع برای  این موضوع از قبیل کتاب، اینترنت و... بسیار است.
وقتی به مطالعه پرداختی متوجه میشوی که موفقیت در درس و زندگی و فرزندان ، سلامتی و عاقبت به خیری همه ، معاش خوب و حلال و خیلی چیزهای دیگر همه زیرمجموعه ظهور هستند. یعنی در دوران امامت امام زمان بعد از ظهور چنین مسائلی برای همگان حل شده خواهد  بود.
جواب سوال دوم:
بعد از مطالعه و وفتی که آگاهی کسب شد دو حالت ممکن است اتفاق بیفتد. وقوع  این دو حالت باعث میشود یکی در جواب ظهور را بیان کند و دیگری چیز دیگر را. این دو حالت اینهاست:
1- آگاهی محظ
2- باور و یقین (ایمان)
در صورت وفوع  حالت اول از ظهور آگاهی کامل داریم. میدانیم چه میشود و پیامدهای آن چیست. میدانیم ظهور خوب است و باید در پی آن باشیم. خیلی چیزها را میدانیم ولی صرفا در حد همین دانستن است و در شرایط حقیقی این دانسته ها را بکار نمیگریم.
در خیلی چیزها اینطور است. مثلا اعتقاد به خدا یا روز جرا. مثلا آن کاسبی که گران فروشی میکند یا فلان کارمندی که رشوه میگیرد خدا و روز قیامت را قبول دارد (آگاهی) ولی چون صرفا آگاهیست و ایمان نیست دست به این کار میزند.
اگر کسی حالت دوم یعنی باور و یقین را داشته باشد پیوسته یاد آن است. مثلا اگر نقاش باشد و بخواهد نقاشی کند یک جوری مساله ظهور را در نقاشی خود وارد میکند اگر مهندس یا دکتر باشد همینطور. اگر کاسب یا راننده باشد هم همینطور.
آنوقت خودتون حساب کنید اگر یک جامعه چنین ایمانی داشته باشند چه خواهد شد. حتما اگر آن موقع بپرسیم که مهمترین آرزوی شما چیست خواهند گفت ظهور. ایمان یعنی احتمال بدهید که شاید فردا یاهقته دیگه یا همین الان یکدفعه یک صدای جهانی بگوید «اناالمهدی» و آن موقع وقت ظهور است. دستپاچه نشوید. چون شما غیر از آگاهی ، ایمان هم داشته اید. باور و یقین داشتید و حالا به آرزوی خود میرسید.

بـالـا

همه چيز با انتخابات

مردم--انتخابات
             |
             |--مجلس شوراي اسلامي
             |                   |
             |                   |-- رئيس قوه مقننه
             |                   |
             |                   |--اعتماد به وزيران
             |                    /-- ...
             |
             |--شوراي خبرگان رهبري
             |                  |
             |                   /--رهبر
             |                           |
             |                           |-- رئيس قوه قضاييه
             |                            /-- ...
             |-- رئيس جمهور
             |             |
             |             |-- وزیران
             |             |
             |              /-- ...
             |
              /--شوراي شهر
                          |
                           /-- شهردار

 

 

اسلام آخر الزمان
درباره یهود
انقلاب
ولادت امام زمان
چرا بعثت

ملاقات با امام زمان
مقابل شهیدان رو سفیدیم؟
ازغدیرتاعاشورا
هرچیزی جای خود
حجاب عین محدودیت است

اتل متل یه شاعر
تاریخ ایران
گام به گام تا ظهور
عناوین ایرانیان در حدیث و تاریخ
علامات ظهور در ماه رجب

علائم ظهور
بازی با اعداد
آرزو
همه چیز با انتخابات

www.LahGor.persianblog.IR